برگردان به زبان ساده
دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زورِ بازو نان خوردی.
هوش مصنوعی: دو برادر بودند که یکی برای سلطان کار میکرد و دیگری به واسطه کار و تلاش خود به تامین معیشت میپرداخت.
باری، این توانگر گفت درویش را که: چرا خدمت نکنی تا از مشقّتِ کار کردن برهی؟
هوش مصنوعی: این شخص پولدار به درویش گفت: چرا به دیگران خدمت نمیکنی تا از زحمت کار کردن راحت شوی؟
گفت: تو چرا کار نکنی تا از مَذَلَّتِ خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفتهاند: نانِ خود خوردن و نشستن به که کمرشمشیرِ زرّین به خدمت بستن.
تو چرا برای خودت کار نمیکنی تا از ذلالت خدمت به دیگران رهایی پیدا کنی؟ همانطور که خردمندان گفتن: نانْ از دسترنج خود خوردن و آسودهدل نشستن بهتر از کمرشمشیر (شمشیری که غلامان هنگام خدمت با کمربند زرّین حمایل میکردند) زرّین بستن و به چاکری ایستادن است.
به دست آهک تفته کردن خمیر
به از دست بر سینه پیشِ امیر
آهکِ داغ را با دست سرشتن و درهم آمیختن بسی نیکوتر است از دست در بغل کردن و به چاکریِ فرمانروایان ایستادن.
عمرِ گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صَیْف و چه پوشم شِتا
هوش مصنوعی: عمر باارزش من به این گذشت که چه غذایی در تابستان بخورم و چه لباسی در زمستان بپوشم.
ای شکم خیره، به تایی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دو تا
ای شکم بیشرم، به یک گِرده نان (به یک لا نان) قناعت کن و افزونطلب مباش تا ناگزیر نباشی که برای چاکری بزرگان خم (دوتا=خمیده) شوی.