برگردان به زبان ساده
یار گرفتهام بسی، چون تو ندیدهام کسی
شمعی چنین نیامدهست، از در هیچ مجلسی
هوش مصنوعی: من دوستان زیادی دارم، اما مانند تو هیچکس را ندیدهام؛ شمعی مانند تو هم در هیچ مجلسی وجود ندارد.
عادت بخت من نبود، آن که تو یادم آوری
نقد چنین کم اوفتد، خاصه به دست مفلسی
هوش مصنوعی: بخت من این نبود که تو به یادم بیفتی و مرا یادآوری کنی، مخصوصاً در چنین شرایطی که من در فقر و درماندگی هستم و این واقعا کم نظیر است.
صحبت از این شریفتر صورت از این لطیفتر
دامن از این نظیفتر، وصف تو چون کند کسی
هوش مصنوعی: کسی چگونه میتواند تو را توصیف کند در حالی که صحبت از چیزی بلندمرتبهتر، نرمتر و پاکتر از تو وجود ندارد؟
خادمهٔ سرای را، گو درِ حُجره بند کن
تا به سر حضور ما، ره نبرد موسوسی
هوش مصنوعی: به خدمتکار خانه بگو که در اتاق را ببندد تا موسوس، یعنی وسوسه و خیال بد، به حضور ما نزدیک نشود.
روز وصال دوستان، دل نرود به بوستان
یا به گلی نگه کند، یا به جمال نرگسی
هوش مصنوعی: در روزی که دوستان به هم میرسند، دل آدم نمیتواند به باغ برود، یا اینکه فقط به یک گل نگاه کند، یا به زیبایی چشمان نرگس.
گر بکشی کجا روم، تن به قضا نهادهام
سنگ جفای دوستان، درد نمیکند بسی
هوش مصنوعی: اگر مرا بکشید، نمیدانم کجا میروم. من به سرنوشت خود تسلیم شدهام و سنگینی رنج ناشی از بیوفایی دوستان برایم چندان احساس نمیشود.
قصه به هر که میبرم، فایدهای نمیدهد
مشکل درد عشق را، حل نکند مهندسی
هوش مصنوعی: هر کس که داستان عشق را برایش تعریف میکنم، نتوانستهام او را متوجه عمق مشکل این درد کنم، حتی اگر کسی با مهارت و تبحر باشد.
این همه خار میخورد، سعدی و بار میبرد
جای دگر نمیرود، هر که گرفت مونسی
هوش مصنوعی: سعدی با وجود تمام مشکلات و سختیها، در مسیر خود تلاش میکند و بار زندگیاش را به دوش میکشد. او به کسی که دوستش دارد، وابسته است و از او جدا نمیشود.