برگردان به زبان ساده
ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی
طریق وصل گشادی من آمدم تو برفتی
هوش مصنوعی: من نتوانستم تو را ببینم که به وعدهات وفا کردی و راه وصال را باز کردی. من با امید به دیدارت آمدم، اما تو رفته بودی.
وفای عهد نمودی دل سلیم ربودی
چو خویشتن به تو دادم تو میل باز گرفتی
هوش مصنوعی: به تو وفا کردم و دل باصفا و پاکم را به دست آوردی. زمانی که خودم را به تو تقدیم کردم، تو میل و رغبت را از من پس گرفتی.
نه دست عهد گرفتی که پای وصل بدارم
به چشم خویش بدیدم خلاف هر چه بگفتی
هوش مصنوعی: من نه وعدهای از تو گرفتم که بخواهم به وصل تو امیدوار باشم، اما با چشم خودم دیدم که برعکس آنچه گفتی، واقعیت چیزی دیگر است.
هزار چاره بکردم که همعنان تو گردم
تو پهلوانتر از آنی که در کمند من افتی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به تو و همراهی با تو تلاشهای زیادی کردم، اما تو آنقدر قوی و با قابلیت هستی که نمیتوانی به دام من بیفتی.
نه عدل بود نمودن خیال وصل و ربودن
چرا ز عاشق مسکین هم اولش ننهفتی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نشان دادن خیال وصال و به دنبالش گرفتن دل و امید عاشق، ناعادلانه است. همچنین بیان میکند که چرا در ابتدا به دل عاشق بیرحمی میکنی و او را از آرزوهایش محروم میسازی.
تو قدر صحبت یاران و دوستان نشناسی
مگر شبی که چو سعدی به داغ عشق بخفتی
هوش مصنوعی: تو ارزش و اهمیت صحبت با دوستان و یاران را نمیفهمی، مگر وقتی که خودت تجربهٔ تلخ عشق را داشته باشی و در آن حال به ناراحتی و غم فرو بروی.