برگردان به زبان ساده
تو پریزاده ندانم ز کجا میآیی
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی
هوش مصنوعی: تو موجودی زیبا و فرشتهگون هستی و نمیدانم از کجا آمدهای، زیرا هیچ آدمی نمیتواند به این اندازه زیبا باشد.
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال حقیقت هستی، نباید آن را مخفی کنی، زیرا همچون این چهره زیباست و شایسته نیست که آن را به کسی نشان ندهی.
سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ
نتواند که کند دعوی همبالایی
هوش مصنوعی: سرو با زیبایی قد و قامت تو در باغ نمیتواند ادعای برابری کند.
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست
عیبت آن است که بر بنده نمیبخشایی
هوش مصنوعی: تو در تمامی وجودت دارای هنری هستی، اما عیب تو این است که این هنر را به بندگانت نمیبخشی.
به خدا بر تو که خون من بیچاره مریز
که من آن قدر ندارم که تو دست آلایی
هوش مصنوعی: به خدا قسم، مبادا خون من بیچاره را هدر کنی، زیرا من آنقدر توان ندارم که تو دستت را به آلودهکاری بزنی.
بی رُخت چشم ندارم که جهانی بینم
به دو چشمت که ز چشمم مرو ای بینایی
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، نمیتوانم دنیای اطراف را ببینم. به خاطر تو و زیبایی چشمانت، از چشم خودم دور نشو، ای بینا.
نه مرا حسرت جاه است و نه اندیشهٔ مال
همه اسباب مهیاست تو در میبایی؟
هوش مصنوعی: من نه آرزوی مقام دارم و نه به فکر ثروت هستم، همه چیزهایی که نیاز دارم آماده است و تو در شراب خانه هستی.
بر من از دست تو چندان که جفا میآید
خوشتر و خوبتر اندر نظرم میآیی
هوش مصنوعی: هرچقدر که از جانب تو ظلم و بیمحلی ببینم، در نظرم تو جذابتر و زیباتر به نظر میرسی.
دیگری نیست که مهر تو در او شاید بست
چاره بعد از تو ندانیم به جز تنهایی
هوش مصنوعی: هیچ کس دیگری وجود ندارد که بتواند به اندازهٔ تو برایم عزیز باشد؛ بعد از تو نمیدانیم چه کنیم جز اینکه تنها بمانیم.
ور به خواری ز در خویش برانی ما را
همچنان شکر کنیمت که عزیز مایی
هوش مصنوعی: اگر ما را از در خود برانی و به بیاحترامی از خودت دور کنی، باز هم ما تو را شکر میگوییم چون تو برای ما باارزش و عزیز هستی.
من از این در به جفا روی نخواهم پیچید
گر ببندی تو به روی من و گر بگشایی
هوش مصنوعی: من هرگز از این در به خاطر یاری نکردن تو روی نخواهم گرداند، خواه در را به رویم ببندی یا باز کنی.
چه کند داعی دولت که قبولش نکنند
ما حریصیم به خدمت تو نمیفرمایی
هوش مصنوعی: چه باید کرد از دعوت حاکم وقتی که او را نمیپذیرند؟ ما به خدمت تو بسیار راغبیم، ولی تو نمیگویی.
سعدیا دختر انفاس تو بس دل ببرد
به چنین زیور معنی که تو میآرایی
تصحیح AI: ای سعدی، سخنان و غزلیات تو دلها را میرباید، با این زینتی که تو از معنی برای آنها ایجاد میکنی. (AI: ای سعدی، دختران به خاطر زیبایی و جذابیت وجود تو، دلها را میربایند به مانند زینتی که تو برای خود ایجاد میکنی.)
باد نوروز که بوی گل و سنبل دارد
لطف این باد ندارد که تو میپیمایی
تصحیح AI: باد نوروز با عطر گل و سنبل میوزد، اما این لطف خاصی ندارد وقتی که تو سخنسرایی میکنی. (AI: باد نوروز با عطر گل و سنبل میوزد، اما این لطف خاصی ندارد که تو از آن لذت میبری.)