برگردان به زبان ساده
دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست
از خانه برون آمد و بازار بیاراست
دیگر : قید، هرگز، ابدا./ استعاره مصرحه: فتنه (معشوق) /ایهام: فتنه که برخاست 1_آشوبی که به پا شد. 2_معشوقی که قیام کرد. / معنی: پیشتر هرگز نشنیدهایم که معشوقی بدین دلربایی و شورانگیزی به پای خاسته باشد؛ زیرا او با برون خرامیدن از منزل خویش، بازار را به شمایل خود زینت بخشید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
در وهم نگنجد که چه دلبند و چه شیرین
در وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست
وهم: گمان و خیال، قوه ادراک / وصف: توصیف، نشان / مطبوع: خوشایند و موافق طبع / موازنه: تقابل واژگان هموزن در دو مصراع / معنی: از شدت دلربایی و حلاوت توصیفناپذیر است و از غایت لطف و جمال، وهم را یارای دریافت او نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
صبر و دل و دین میرود و طاقت و آرام
از زخم پدید است که بازوش تواناست
زخم: جراحت، ضرب و ضربت / معنی: شکیبایی و دل و دین و توان و آرامش را یکجا میبرد؛ آری، از جای زخم و جراحتی که به وجود میآید، میتوان به قدرت دست او پی برد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
از بهر خدا روی مپوش از زن و از مرد
تا صنع خدا مینگرند از چپ و از راست
صنع :آفرینش / کنایه: روی پوشاندن (پنهان شدن) / کنایه: از زن و از مرد (از همه مردم) / معنی: تو آفریدهٔ بدیع و بیهمانند خدایی؛ پس چهره زیبایت را از مردم مپوشان. بگذار همه آزادانه به چهرهات بنگرند و از رهگذر آن به آفرینش بیمانند الهی پی برند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چشمی که تو را بیند و در قدرت بی چون
مدهوش نماند نتوان گفت که بیناست
مدهوش: مست و بیخویش / بینا: بیننده و عارف / جناس اشتقاق: بیند، بینا / کنایه: بیچون (خداوند) / معنی :هر دیدهای که تو را ببیند و از قدرت لایزال خداوند به حیرت نیفتد، نمیتوان گفت که بصیر است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دنیا به چه کار آید و فردوس چه باشد
از بارخدا به ز تو حاجت نتوان خواست
فردوس: 6/3 (غزل 6 بیت 3) / بار خدا: 1/12 (غزل 1 بیت 12) / معنی: در برابر تو این جهان را فایدهای نیست و بهشت قدر و منزلتی ندارد. تو از نعمتهای این جهان و بهشت گرانقدرتری؛ پس بهتر از تو نمیتوان چیزی از خدای بزرگ طلبید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
فریاد من از دست غمت عیب نباشد
کاین درد نپندارم از آن من تنهاست
معنی: به فریاد آمدن من از دست غم تو عیبی به شمار نمیآید؛ زیرا گمان میبرم که این عیب در همه مردم وجود دارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
با جور و جفای تو نسازیم چه سازیم
چون زَهره و یارا نبود چاره مداراست
زَهره: شجاعت و دلیری، جرأت / یارا: قدرت و توانایی / معنی: اگر با ستمی که بر ما روا میداری موافقت و سازگاری نکنیم، چه کنیم؟ از آنجا که دلیری و توانایی مقابله با تو را نداریم، از رفتار نرم گریزی نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
از روی شما صبر نه صبر است که زهر است
وز دست شما زهر نه زهر است که حلواست
که: حرف ربط است در معنی اضراب، بلکه /صبر: شکیبایی، در اصل ریشه گیاهی است که بسیار تلخ است. / تضاد: زهر، حلوا / موازنه: هموزنی واژگان در تقابل با یکدیگر / معنی: در محرومیت از دیدارت شکیبایی آسان نیست؛ بلکه زهری کشنده است؛ اما اگر تو زهر کشنده را بدهی، چو حلوا شیرین است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن کام و دهان و لب و دندان که تو داری
عیش است ولی تا ز برای که مهیاست
کام: دهان و سقف دهان / عیش: شادی و خوشی، زندگی خوب و خوش / جناس تام: که (حرف ربط)، که (ضمیر پرسشی) / تناسب: کام، دهان، لب و دندان. / معنی: کام و دهان و لب و دندان تو مایهٔ خوشی و عیش آدمی است؛ اما باید دید که اینها برای خوشی چه کسی آماده است؟ (ما که از آن محرومیم!) - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر خون من و جمله عالم تو بریزی
اقرار بیاریم که جرم از طرف ماست
جرم: گناه / معنی: اگر تو من و تمام مردم عالم را به خاک و خون بکشی، همه ما اعتراف خواهیم کرد که گناه از جانب ما بوده و تو در این کشتار مقصر نیستی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تسلیم تو سعدی نتواند که نباشد
گر سر بنهد ور ننهد دست تو بالاست
کنایه: سر نهادن (تسلیم و فرمانبردار گشتن). دست بالا بودن (برتر و بالاتر بودن) / جناس لاحق: گر، سر، ور/ تناسب: سر، دست / مجاز مرسل: دست به علاقه تسمیه به اسم آلت (قدرت). / معنی: سعدی قادر نیست تا در برابر تو سر تسلیم فرود نیاورد؛ زیرا چه تسلیم باشد و چه نباشد، تو قدرتمندی. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی