برگردان به زبان ساده
ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
ما در پیشگاه دوست همچون گدایانی هستیم که در گذرگاه خیل سلطان به امید بخششی به گدایی ایستادهاند و چون زندانیانی هستیم که در عشق او زندانی شدهایم
بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم
عاشقان دوست را نام و نشانی نیست در این درگاه و هر چه آنها در این درگاه خطاب شوند خوانده میشوند
گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمیدانیم
چه به درگاه دوست راه بیابیم و چه نیابیم و طرد بشویم جای دگر و راه دیگری را نمیشناسیم
چون دلارام میزند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم
اگر دوست به هوای جان ما هم به پا خیزد و قصد خون ما را کند اطاعت میکنیم و سر پیچی نخواهیم کرد
دوستان در هوای صحبت یار
زر فشانند و ما سر افشانیم
عشاق به خاطر فیض بردن از محضر دوست از ارزش های دنیایی خود خرج میکنند ولی ما از جان خود
مر خداوند عقل و دانش را
عیب ما گو مکن که نادانیم
به عاقلان و صاحبان خرد بگو که ما را به اتهام نادانی سرزنش نکنند (زیرا آنان از حال و فعل ما بی خبرند)
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزار دستانیم
هر گلی که به دنیا بیاید، ما به خاطر عشق به آن مثل بلبل هزاران دستان هستیم
تنگچشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاکنان بستانیم
کوتاه نظر ها و انسان های بی معرفت تنها میوه را میبینند ولیکن ما بستر فراهم آمدن آن را میبینیم ( اشاره به نگاه با معرفت و بی معرفت )
تو به سیمای شخص مینگری
ما در آثار صنع حیرانیم
تو به صورت و وجهه مادی و فنا پذیر هر چیز توجه داری اما ما به قدرت خالق و ظرافت ها در کار او توجه داریم
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم
ما از هرآنچه بجز ذکر دوست در تمام عمر بر زبان راندیم نادم و پشیمانیم
سعدیا بیوجودِ صحبتِ یار
همه عالم به هیچ نستانیم
اگر همه دنیا را داشته باشم اما نتوانم با دوست همنشین باشم هیچ ارزشی ندارد
تَرکِ جانِ عزیز بتوان گفت
تَرکِ یارِ عزیز نتوانیم
میتوانیم جان عزیز خود را ترک کنیم، اما هرگز نمیتوانیم از یار عزیز خود دور باشیم.