برگردان به زبان ساده
نه از چینم حکایت کن نه از روم
که من دل با یکی دارم در این بوم
هوش مصنوعی: نه از سرزمین چین برایم بگو و نه از روم، زیرا من در این سرزمین فقط دل به یک نفر دادهام.
هر آن ساعت که با یاد من آید
فراموشم شود موجود و معدوم
تصحیح AI: هر زمانی که یاد او به ذهنم میآید، من موجود و غیرموجود را فراموش میکنم. (AI: هر زمانی که یاد من به ذهنش میآید، او دنیای موجود و غیرموجود را فراموش میکند.)
ز دنیا بخش ما غم خوردن آمد
نشاید خوردن الا رزق مقسوم
هوش مصنوعی: از دنیای فانی نباید غم خورد، تنها چیزی که باید دریافت کرد، روزی مقدر شده است.
رطب شیرین و دست از نخل کوتاه
زلال اندر میان و تشنه محروم
هوش مصنوعی: درخت خرما میوهای شیرین و خوشمزه دارد، اما وقتی که دستمان به او نمیرسد و نتوانیم از آن میوه بهرهمند شویم، در میانهای از آب زلال و در عین حال تشنه و محروم خواهیم ماند.
از آن شاهد که در اندیشه ماست
ندانم زاهدی در شهر معصوم
هوش مصنوعی: دربارهی آن شاهدی که در دل ماست، نمیدانم آیا زاهدی در این شهر وجود دارد که معصوم و بیگناه باشد.
به روی او نماند هیچ منظور
به بوی او نماند هیچ مشموم
تصحیح AI: هیچ زیبایی به زیبایی و حضور او نمیرسد و هیچ عطری به عطر و بوی او نیز نمیماند. (AI: هیچ آرزویی از زیبایی و حضور او باقی نمانده و از عطر و بوی او نیز چیزی حس نمیشود.)
نه بیاو عیش میخواهم نه با او
که او در سلک من حیف است منظوم
هوش مصنوعی: من نه بدون او به عشق نیاز دارم و نه با او، زیرا او از مرتبهای بالاتر از آن است که در زندگی من قرار گیرد.
رفیقان چشم ظاهربین بدوزید
که ما را در میان سرّیست مکتوم
تصحیح AI: دوستان، چشمان ظاهربین را ببندید! چون در دل ما یک راز نهفته است که کسی از آن خبر ندارد. (AI: دوستان ناچارند که به ظاهر ما توجه کنند، چون در دل ما یک راز نهفته است که کسی از آن خبر ندارد.)
همه عالم گر این صورت ببینند
کس این معنی نخواهد کرد مفهوم
هوش مصنوعی: اگر تمام دنیا این ظاهر را ببینند، هیچکس به این حقیقت پی نخواهد برد.
چنان سوزم که خامانم نبینند
نداند تندرست احوال محموم
هوش مصنوعی: چنان میسوزم که کسانی که آتش نمیکشند، از حال من خبر ندارند و کسی هم که حالش خوب است، نمیتواند حال کسی که دچار بیماری است را بفهمد.
مرا گر دل دهی ور جان ستانی
عبادت لازم است و بنده ملزوم
هوش مصنوعی: اگر دل به من بدهی یا جانم را بگیری، در هر حال باید تو را پرستش کنم و بندگی تو بر من واجب است.
نشاید برد سعدی جان از این کار
مسافر تشنه و جُلّاب مسموم
سعدی، از این واقعه جان به در نخواهی برد، تو چون مسافری تشنه هستی و (در مقابلت) گلاب مسموم.
چو آهن تاب آتش مینیارد
همیباید که پیشانی کند موم
هوش مصنوعی: آهن وقتی در برابر آتش قرار میگیرد، تاب نمیآورد و نمیتواند مقاومت کند، بنابراین باید به حالت نرم و انعطافپذیر درآید، مانند موم که با حرارت تغییر شکل میدهد.