برگردان به زبان ساده
چه کند بنده که بر جور تحمل نکند؟
دل اگر تنگ شود مهر تبدل نکند
تبدل کردن: تغییر یافتن، دگرگون شدن / کنایه: دلتنگ شدن (ناآرامی و بیقراری کردن، رنجیده شدن). / معنی: اگر بندهای ستم صاحب خویش
را تاب نیاورد چه کند؟ زیرا اگر عاشق از معشوق خویش دلتنگ و ملول گردد مهرش نسبت به او کم نمیشود و تغییر نمییابد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دل و دین در سر کارَت شد و بسیاری نیست
سر و جان خواه که دیوانه تأمل نکند
تأمل کردن: درنگ کردن، نیک نگریستن. / کنایه: دل و
دین در سر کار کسی کردن (شیفته و بیقرار کسی شدن). / معنی: در راه عشق تو قلب و
آیین خویش را درباختیم و اینها در قبال تو ارزشی ندارد. از ما سر و جان بطلب که
دیوانه عشق تو بیتأمل آن را نثار خواهد کرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سِحر، گویند حرامست در این عهد و لیک
چشمت آن کرد که هاروت به بابل نکند
سحر: جادو و افسون / عهد: روزگار، دوره و زمان /
هاروت: ۷۳٫۳ / تناسب: سحر، هاروت، بابل / تشبیه تفضیلی: برتری چشم افسونگر معشوق
بر سحر هاروت. / معنی: میگویند در روزگار ما جادوگری و افسونکاری حرام است؛ اما
چشم تو چنان سحری به کار برد که حتی هاروت بابلی هم قادر به نمودن آن نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
غرقه در بحرِ عمیق تو چنان بیخبرم
که مبادا که چه دریام به ساحل نکند
ضمیر متصل «م» در «دریام» مفعولی است / به ساحل
کردن: به ساحل آوردن. / تناسب: غرقه، بحر، عمیق، دریا، ساحل / مرحوم فروغی در آخر
این بیت علامت سؤال گذاشتهاند؛ به معنی آن است که معنای بیت روشن نشد. (کلیات سعدی ۴۹۸) و نیز دکتر
خطیب رهبر در شرح غزلیات سعدی، ۳۵۴ چنین
مینویسد: «تصحیح این بیت ممکن نشد و معنی آن نامعلوم ماند. و در کتاب غزلیات سعدی به تصحیح حبیب یغمایی ۴۱۰ مصراع
دوم اینگونه تصحیح شده است: «که مبادا که
از دریام به ساحل نکند». و به نظر راقمان
سطور این بیت را میتوان به دو گونه معنا
نمود: ۱ - معنی: آنچنان در دریای عشق تو
غرق و بیخبرم که آرزو میکنم مبادا دریا مرا به ساحل بیاورد و از گرداب عشق تو
نجات دهد! ۲ – معنی: در دریای ژرف
عشق تو غرقهام و آنچنان از خود بیخود گشتهام که مبادا مثل دریا ساحلی داشته
باشم و این بیخبری در ژرفای عشق تو به پایان ساحل هشیاری رسد! - منبع: شرح غزلهای سعدی
به گلستان نروم تا تو در آغوش منی
بلبل ار روی تو بیند طلب گل نکند
هوش مصنوعی: نمیروم به گلستان چون تو در آغوش من هستی، بلبل اگر چهره تو را ببیند دیگر دنبال گل نخواهد رفت.
هر که با دوست چو سعدی نفسی خوش دریافت
چیز و کس در نظرش باز تخیل نکند
نفسی: لحظهای، دمی / نظر: نگاه / تخیل کردن: صورت
بستن، به خیال آوردن، و خیال در معنى وهم و گمان، تصوّر چیزی در ذهن هنگامی که در
پیش چشم نباشد، عکس و تصویر، تصویر معشوق. / معنی: هر کس بهسان سعدی لحظههای خوش
با دوست بودن را دریابد، دیگر هیچ تصویری
از چیزی و کسی در آینه خیال او باز نمیتابد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی