برگردان به زبان ساده
گر صبر دل از تو هست و گر نیست
هم صبر که چارهٔ دگر نیست
اگر دلم بتواند دوری تو را تحمل کند یا نکند، چارهٔ دیگری ندارد و فقط باید در این راه شکیبایی پیش گیرد.
ای خواجه به کوی دلسِتانان
زنهار مرو که ره به در نیست
ای سرور، بر حذر باش از اینکه به سرمنزل معشوقان گام نهی، زیرا رهایی از آنجا ممکن نیست! [ خواجه: لقبی است برای وزیران، آقا و سرور / زنهار: شبه جمله است، امان، البته (که در این معنی تاکید را میرساند.) / کنایه: دلستانان (معشوقان دلربا و زیبارو)، ره به در نبودن (راه فرار و گریزگاهی وجود نداشتن).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دانند جهانیان که در عشق
اندیشهٔ عقل معتبر نیست
تمام مردم دنیا میدانند که آنچه عقل برای رهایی از عشق میاندیشد، اعتباری ندارد. [ تضاد: عشق، عقل / استعارهٔ مکنیه (تشخیص): اندیشهٔ عقل.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گویند «به جانبی دگر رو»
وز جانب او عزیزتر نیست
همه به من میگویند او را رها کن و به جانبی دیگر روی آور، اما باید دانست که عزیزتر از جهتی که به او منتهی میشود، جانب و جهتی یافت نمیشود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گرد همه بوستان بگشتیم
بر هیچ درخت از این ثمر نیست
سراسر باغ و بوستان را زیر پای گذاشتم، اما هیچ درختی را ندیدم که چون تو برومند باشد. [ ثمر: میوه / تناسب: بوستان، درخت، ثمر /استعارهٔ مرکب: بیت با توجه به ابیات پیشین در معنای غیر حقیقی به کار رفته است (دنیا را گشتم، بهتر از او یافت نمیشود).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
من درخور تو چه تحفه آرم؟
جانست و بهای یک نظر نیست
من چه ارمغانی میتوانم به تو بدهم که شایستهٔ تو باشد؟ چرا که من تنها جانی دارم و جان هم بهایی ندارد تا برای یک بار نگریستن به تو نثار شود. [ درخور: لایق و سزاوار / تحفه: ارمغان و هدیه / بهای یک نظر: ارزش یک نگاه و دیدن.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دانی که خبر ز عشق دارد؟
آن کز همه عالَمش خبر نیست
میدانی چه کسی از عشق آگاه است؟ کسی که تنها از دوست آگاهی دارد و جز او به چیزی نمیاندیشد و از هیچ چیز خبر ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی چو امید وصل باقیست
اندیشهٔ جان و بیم سر نیست
ای سعدی، از آنجا که هنوز امید رسیدن به دوست در ما زایل نگشته است، بنابراین ترسی از جان باختن و سر در انداختن نداریم. [ اندیشه: ترس و بیم ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
پروانه ز عشق بر خطر بود
اکنون که بسوختش خطر نیست
پروانه در اثر عاشق بودن گرد سر شمع میگشت و در معرض خطر قرار داشت، اما اکنون که عشق او را سوزانید، دیگر هیچ خطری او را تهدید نمیکند. [ استعارهٔ مرکب: بیت با قرینهٔ ابیات دیگر غزل در معنای مجازی و به علاقهٔ شباهت به کار رفته است.(عاشق در خطر بود. اکنون که در راه عشق جان باخت، دیگر خطری برایش وجود ندارد.) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی