برگردان به زبان ساده
میان دو تن دشمنی بود و جنگ
سر از کبر بر یکدگر چون پلنگ
هوش مصنوعی: در میان دو نفر یک دشمنی و جنگ وجود داشت که ناشی از خودبینی و غرور آنها بود، به طوری که مانند دو پلنگ به یکدیگر میتاختند.
ز دیدار هم تا به حدی رمان
که بر هر دو تنگ آمدی آسمان
هوش مصنوعی: از دیدار هم به اندازهای به سر آمد که بر هر دوی ما آسمان تنگ شد.
یکی را اجل در سر آورد جیش
سرآمد بر او روزگاران عیش
هوش مصنوعی: یک نفر به سرش آمد که زمان مرگش فرا رسیده، و زندگی خوشیهای او به پایان رسیده است.
بداندیش او را درون شاد گشت
به گورش پس از مدتی برگذشت
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که شخصی که در گذشته نیت بدی داشته است، پس از مدتی آرامش و شادی را از دست داده و به آرامگاه خود میرود. این نشاندهنده این است که افکار و اعمال منفی بر روح و روان او تأثیر گذاشته و در نهایت به اضطراب و عدم خوشحالی منجر شده است.
شبستان گورش در اندوده دید
که وقتی سرایش زر اندوده دید
هوش مصنوعی: در شبستان گور، جایی که مردگان خوابیدهاند، دید که زمانی که سرایش را با زرهای از طلا پوشاندهاند، زیبایی و درخشندگی خاصی دارد.
خرامان به بالینش آمد فراز
همی گفت با خود لب از خنده باز
هوش مصنوعی: با خیال پردازی قدمزنان به کنار بستر او رسید و بهتنهایی با خود میگفت که لبخند بزند.
خوشا وقت مجموع آن کس که اوست
پس از مرگ دشمن در آغوش دوست
هوش مصنوعی: زمانی را تصور کن که فردی، پس از مرگ دشمنش، در آغوش دوستش قرار میگیرد. این لحظه نشاندهندهی شادی و آرامش است، وقتی که مشکلات و کینهها به پایان میرسند و انسان میتواند به محبت و دوستی که در زندگیاش دارد، نزدیکتر شود.
پس از مرگ آن کس نباید گریست
که روزی پس از مرگ دشمن بزیست
کاربر: از مرگ کسی که از مرگ دشمنش خشنود میشود نباید غمگین و ناراحت شد.
ز روی عداوت به بازوی زور
یکی تخته برکندش از روی گور
هوش مصنوعی: از روی کینه و دشمنی، فردی با قدرت و شدت، یکی را از چهره خاک برمیدارد.
سر تاجور دیدش اندر مغاک
دو چشم جهان بینش آکنده خاک
هوش مصنوعی: در دنیای تاریک و ناامید، او دو چشمی دارد که به وسعت جهان از بینش پر شده است، اما به خاطر شرایط سخت، آنها در گرد و خاک گرفتار شدهاند.
وجودش گرفتار زندان گور
تنش طعمه کرم و تاراج مور
هوش مصنوعی: وجود او در اسارت قبر و جسدش خوراک کرم و مورد هجوم مور است.
چنان تنگش آکنده خاک استخوان
که از عاج پر توتیا سرمه دان
هوش مصنوعی: به قدری این قبر از خاک استخوان پر شده است که حتی ظرف سرمه از دندانهای عاج نیز پُر است.
ز دور فلک بدر رویش هلال
ز جور زمان سرو قدش خلال
هوش مصنوعی: از دوری آسمان، هلالی به چهرهاش میتابد و به خاطر سختیهای روزگار، قامتش در هم شکسته است.
کف دست و سرپنجهٔ زورمند
جدا کرده ایام بندش ز بند
هوش مصنوعی: تو با قدرت و نیرو، روزگار خود را از قید و بندها رها کردهای.
چنانش بر او رحمت آمد ز دل
که بسرشت بر خاکش از گریه گل
هوش مصنوعی: او چنان تحت تأثیر رحمت قرار گرفت که از دلش، به خاطر گریه اش، بر روی زمین گلی خلق کرد.
پشیمان شد از کرده و خوی زشت
بفرمود بر سنگ گورش نبشت
هوش مصنوعی: او از کار و رفتار زشت خود پشیمان شد و دستور داد بر سنگ قبرش نوشته شود.
مکن شادمانی به مرگ کسی
که دهرت نماند پس از وی بسی
هوش مصنوعی: هرگز به خاطر مرگ کسی خوشحال نباش، زیرا بعد از او زندگی و یاد او برای دیگران ادامه دارد.
شنید این سخن عارفی هوشیار
بنالید کای قادر کردگار
هوش مصنوعی: شنیدم که عارفی با درک و آگاهی از این حرفها غمگین شد و به درگاه خداوند گفت: ای توانا و قدرتمند، مرا به حال خود بگذار.
عجب گر تو رحمت نیاری بر او
که بگریست دشمن به زاری بر او
هوش مصنوعی: تعجبی نیست اگر تو بر کسی که به دلیل سرنوشتی دردناک گریه کرده، رحم نکنی؛ زیرا حتی دشمنان او نیز به خاطر درد و رنجش به زاری و اندوه افتادهاند.
تن ما شود نیز روزی چنان
که بر وی بسوزد دل دشمنان
هوش مصنوعی: بدن ما روزی به دست زمان خواهد سوخت و این موضوع باعث میشود که دل دشمنان هم بسوزد.
مگر در دل دوست رحم آیدم
چو بیند که دشمن ببخشایدم
هوش مصنوعی: آیا دل دوست بر من رحم خواهد کرد وقتی بخواهد ببیند که من دشمن را میبخشم؟
به جایی رسد کار سر دیر و زود
که گویی در او دیده هرگز نبود
هوش مصنوعی: کار به جایی میرسد که به نظر میرسد هرگز در آن دیده نشده است، چه در زمانی دیر و چه در زمانی زود.
زدم تیشه یک روز بر تل خاک
به گوش آمدم نالهای دردناک
هوش مصنوعی: یک روز با تیشهام به تپهای از خاک زدم و ناگهان صدای نالهای دردناک به گوشم رسید.
که زنهار اگر مردی آهستهتر
که چشم و بناگوش و روی است و سر
هوش مصنوعی: مواظب باش اگر مردی، آهستهتر باش، زیرا که چشم و گوش و صورت و سر در معرض دید و ارزیابی هستند.