برهنه تنی یک درم وام کرد
تن خویش را کسوتی خام کرد
بنالید کای طالع بدلگام
به گرما بپختم در این زیر خام
چو ناپخته آمد ز سختی به جوش
یکی گفتش از چاه زندان: «خموش!»
به جای آور، ای خام، شکر خدای
که چون ما نهای خام بر دست و پای
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری:مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 4
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
برهنه تنی یک درم وام کرد
تن خویش را کسوتی خام کرد
آدم برهنه (و بیبضاعتی) یک درهم قرض کرد و از پوست دباغینشده، جامهای تهیه کرد. (خام: پوست دباغینشده. کسوَت: جامه، پوشش)