برگردان به زبان ساده
یکی را عسس دست بر بسته بود
همه شب پریشان و دلخسته بود
عسس (شحنه) یکی را دستگیر کردهبود؛ آنشخص تمام شب، آشفته و غمگین بود.
به گوش آمدش در شب تیره رنگ
که شخصی همی نالد از دست تنگ
از دل تاریکی صدای کسی را شنید که از تنگدستی و ناداشتی شکایت میکرد.
شنید این سخن دزد مغلول و گفت
ز بیچارگی چند نالی؟ بخفت
دزد زنجیرشده این را شنید و گفت: چرا از بیچارگی خود مینالی؟ (غمگین مباش و) برو بخواب. (مغلول یعنی زنجیرشده)
برو شکر یزدان کن ای تنگدست
که دستت عسس تنگ بر هم نبست
برو خدا را شکر کن ای تنگدست که شحنه تو را زنجیر نکردهاست.
مکن ناله از بینوایی بسی
چو بینی ز خود بینواتر کسی
از بینوایی و ناداری شکایت مکن، وقتی که از تو بینواتر و بیچارهتر هم هست.