برگردان به زبان ساده
اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت ز آسمان بگذرد در شکوه
اگر مثل کوه گوشه گیری کنی و یک جا ثابت و ساکت بنشینی در شکوه و سربلندی به بالاترین مقام دست پیدا میکنی. (پای در دامن آوردن کنایه از گوشه گیری و سکوت است.)
زبان درکش ای مردِ بسیاردان
که فردا قلم نیست بر بیزبان
زبان درکشيدن: کنايه از خاموش شدن، سکوت کردن / فردا: روز قيامت / بی زبان: شخص ساکت و کم سخن (اينجا) لال / نبودن قلم بر کسی: کنايه از مورد بازخواست قرار نگرفتن کسی. معنی: ای انسان آگاه سکوت اختيار کن زيرا که در روز قيامت، بی زبان از نظر گفتار بازخواست و مواخذه نخواهد شد.
صدفوار گوهرشناسانِ راز
دهان جز به لؤلؤ نکردند باز
انسان های آگاه فقط موقع گفتن سخنان با ارزش دهان باز می کنند همان طور که صدف فقط موقع بيرون آوردن مرواريد دهان باز می کند.
فراوانسخن باشد آکندهگوش
نصیحت نگیرد مگر در خموش
شخص پر حرف، گوشش سنگين و ناشنوا است و فرصت شنيدن سخنان ديگران را ندارد و نصيحت فقط در انسان خاموش و ساکت تأثير دارد. آکنده گوش: ناشنوا
چو خواهی که گویی نفس بر نفس
حلاوت نیابی ز گفتارِ کس
اگر بخواهی پيوسته و دم به دم سخن بگويی و پرحرفی کنی، بی شک نصيحت و شیرینی سخن ديگری را نخواهی شنيد.
نباید سخن گفت ناساخته
نشاید بریدن نینداخته
نبايد نسنجيده و بدون فکر سخن گفت. همان طور که بدون اندازه گرفتن، بريدن پارچه شايسته نيست.
تأمّلکنان در خطا و صواب
به از ژاژخایانِ حاضرجواب
خاييدن: جويدن/ ژاژ : گياهی بی مزه و خاردار که شتر آن را از زمين می کند و می جود و نمی تواند آن را نرم کند. / ژاژ خاييدن: کنايه از بيهوده سخن گفتن / معنی: کسانی که در خوب و بد و يا درست و نادرست بودن سخن خود درنگ و انديشه می کنند بهتر از ياوه گويان حاضر جواب هستند.
کمال است در نفسِ انسان سخُن
تو خود را به گفتار ناقص مکُن
اگر چه سخن گفتن نشانه ی کمال انسان است. پس تو خود را با پر حرفی و سخن نسنجيده، بی ارزش و خوار مکن. / گفتار: در اينجا منظور پرحرفی و سخن نسنجيده است.
کمآواز هرگز نبینی خجل
جوی مشک بهتر که یک توده گل
هرگز شخص کم حرف و سنجيده گوی را خجل نمی بينی همان طور که يک ذره مشک معطر بهتر از يک توده گل بی ارزش است.
حذر کن ز نادانِ دهمَردهگوی
چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
از افراد نادان پر حرف که به اندازه ی ده تن حرف می زنند دوری کن، مثل افراد دانا کم گوی و گزيده گوی.
صد انداختی تیر و هر صد خطاست
اگر هوشمندی یک انداز و راست
بسيار حرف زدی و پرگويی کردی و تمام آن ها خطا و اشتباه بود. اگر انسان دانایی هستی، کلامت را کوتاه ولی درست بيان کن.
چرا گوید آن چیز در خفیه مرد
که گر فاش گردد شود رویزرد؟
چرا انسان در نهان حرفی را به زبان بیاورد که اگر آشکار شود باعث شرمندگی و سرافکندگی او شود؟
مکن پیشِ دیوار غیبت بسی
بود کز پسش گوش دارد کسی
حتی در کنار ديوار هم از کسی غيبت و بدگويی نکن، زیرا ممکن است که کسی پشت ديوار، مخفیانه به سخنان شما گوش دهد.
درونِ دلت شهربند است راز
نگر تا نبیند درِ شهر باز
سِرّ و راز در درون تو زندانی است، مواظب باش تا با حرف زدن بی جا راز دلت آشکار نشود.
از آن مردِ دانا دهاندوختهاست
که بیند که شمع از زبان سوختهاست
انسان دانا به این علت سکوت کرده است که می بيند شمع به خاطر زبانه های آتش خود دارد میسوزد.