برگردان به زبان ساده
شکم صوفیی را زبون کرد و فرج
دو دینار بر هر دوان کرد خرج
گرسنگی و میل به زن، صوفییی را در فشار قرار داد؛ دو دینار برای هردو خرج کرد.
یکی گفتش از دوستان در نهفت
چه کردی بدین هر دو دینار؟ گفت
دوستی بهطور خصوصی از او پرسید؛ چهکردی با آن دو دینار؟ پاسخداد
به دیناری از پشت راندم نشاط
به دیگر، شکم را کشیدم سماط
به یکدینار از کمر خود، نشاط راندم و با دینار دیگر، شکم را مهمان کردم.
فرومایگی کردم و ابلهی
که این همچنان پر نشد وآن تهی
ابلهی و پستی کردم زیرا نه این پر شد و نه آن خالی.
غذا گر لطیف است و گر سرسری
چو دیرت به دست اوفتد خوش خوری
غذا چه خوشمزه باشد چه نامطبوع؛ وقتی که دیر به دست تو بیفتد آنرا با لذت میخوری.
سر آنگه به بالین نهد هوشمند
که خوابش به قهر آورد در کمند
آدم دانا، وقتی میخوابد که شدیدا نیاز به خواب داشته باشد.
مجال سخن تا نیابی مگوی
چو میدان نبینی نگه دار گوی
وقتی که فرصت برای حرفزدن نمییابی، خموش باش؛ وقتی که بازی و میدان (چوگان) وجود ندارد گوی را نگهدار.
وز اندازه بیرون، مرو پیش زن
نه دیوانهای تیغ بر خود مزن
بیش از اندازه با زن آمیزش مکن؛ این کار از دیوانگی است، بهخود زیان مزن.
به بی رغبتی شهوت انگیختن
به رغبت بود خون خود ریختن
اگر شهوت خود را بهزور تحریک کنی و آمیزش نمایی چناناست که خون خود را با دست خود ریختهای (بهتندرستی خود، لطمه زدهای)