برگردان به زبان ساده
یکی طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فکرت فرو برده بود
هوش مصنوعی: یک کودک دندان درآورده داشت و پدرش در فکر و اندیشه فرو رفته بود.
که من نان و برگ از کجا آرمش؟
مروت نباشد که بگذارمش
هوش مصنوعی: من از کجا باید نان و برانم را فراهم کنم؟ نیک سیرتی نیست که او را در این وضعیت رها کنم.
چو بیچاره گفت این سخن، نزد جفت
نگر تا زن او را چه مردانه گفت:
هوش مصنوعی: وقتی آن بیچاره این حرف را زد، به همسرش نگاه کن که چطور با صلابت و قاطعیت به او پاسخ داد.
مخور هول ابلیس تا جان دهد
همان کس که دندان دهد نان دهد
هوش مصنوعی: نگران وسوسههای شیطان نباش، زیرا همان کسی که به تو کمک میکند و نیازهایت را برآورده میسازد، در لحظات سخت نیز از تو حمایت خواهد کرد.
تواناست آخر خداوند روز
که روزی رساند، تو چندین مسوز
هوش مصنوعی: خداوند قدرت آن را دارد که در روز مقرر روزی هر کس را برساند، پس تو چرا خود را به زحمت میاندازی؟
نگارندهٔ کودک اندر شکم
نویسنده عمر و روزی است هم
هوش مصنوعی: کودکی که در دل نویسنده رشد میکند، نماد عمر و روزهای او نیز هست.
خداوندگاری که عبدی خرید
بدارد، فکیف آن که عبد آفرید
هوش مصنوعی: خدایی که بندهای را که خریده است، نگه میدارد، چگونه میتواند بندهای را که خود او آفریده، رها کند؟
تو را نیست این تکیه بر کردگار
که مملوک را بر خداوندگار
هوش مصنوعی: تو این حق را نداری که بر خالق خود تکیه کنی، مانند اینکه یک بنده بر صاحب خود تکیه کند.
شنیدی که در روزگار قدیم
شدی سنگ در دست ابدال سیم
هوش مصنوعی: شنیدی که در روزگار گذشته، سنگ تبدیل به نقره شد.
نپنداری این قول معقول نیست
چو قانع شدی سیم و سنگت یکی است
هوش مصنوعی: این فکر را نکن که این سخن منطقی نیست، وقتی راضی شدی دیگر فرقی نمیکند که چیزی از جنس نقره باشد یا سنگ.
چو طفل اندرون دارد از حرص پاک
چه مشتی زرش پیش همت چه خاک
هوش مصنوعی: زمانی که کودک درون انسان از حرص و آرزوهای بیهوده خالی باشد، داشتن یک مشت زر برای او هیچ ارزشی ندارد و در برابر اراده و همت انسان به حساب نمیآید.
خبر ده به درویش سلطانپرست
که سلطان ز درویش مسکینترست
هوش مصنوعی: به درویش بگو که سلطانی که بسیار به او اهمیت میدهند، در حقیقت از درویشها فقیرتر و نیازمندتر است.
گدا را کند یک درم سیم سیر
فریدون به ملک عجم نیم سیر
هوش مصنوعی: یک گدای فقیر وقتی یک درم طلا میگیرد، میتواند با آن سیر شود، اما وقتی فریدون بر سرزمین عجم حکومت میکند، تنها نیمی از یک سیر طلا برایش کافی نیست.
نگهبانی ملک و دولت بلاست
گدا پادشاه است و نامش گداست
هوش مصنوعی: نگهداری از حکومت و کشور سختیها و چالشهای زیادی دارد. در این میان، گدا مانند پادشاه است و خود را به نام پادشاه میشناسد.
گدایی که بر خاطرش بند نیست
به از پادشاهی که خرسند نیست
هوش مصنوعی: بهتر است یک گدای آزاد و بیقید باشد تا یک پادشاه که در درونش ناراحتی و نارضایتی وجود دارد.
بخسبند خوش روستایی و جفت
به ذوقی که سلطان در ایوان نخفت
هوش مصنوعی: مردم خوشرو و شاداب روستا در آرامش به خواب رفتهاند، در حالی که شخصی با ذوق و سلیقهی برتر در بالای تخت سلطنت خوابش برده است.
اگر پادشاه است و گر پینهدوز
چو خفتند گردد شب هر دو روز
هوش مصنوعی: چه فرقی میکند که انسان پادشاه باشد یا یک پینهدوز، وقتی که شب فرامیرسد، هر دو به خواب میروند و در آن لحظه هیچ تفاوتی میانشان وجود ندارد.
چو سیلابِ خواب آمد و مرد برد
چه بر تخت سلطان، چه بر دشت کرد
هوش مصنوعی: وقتی خواب مانند سیلابی سرازیر میشود، هیچ تفاوتی نمیکند که فرد در تخت سلطنت باشد یا در دشت، همه را به خود میبرد.
چو بینی توانگر سر از کبر مست
برو شکر یزدان کن ای تنگدست
هوش مصنوعی: وقتی که فردی ثروتمند و مغرور را میبینی، با خودت فکر کن و شکرگزار خداوند باش، ای کسی که در تنگدستی به سر میبری.
نداری بحمدالله آن دسترس
که برخیزد از دستت آزار کس
هوش مصنوعی: تو به لطف خداوند، آنقدر قدرتمند و با کفایت هستی که نمیتوانی کسی را آزار دهی و از دستت کسی زیانی نبیند.