برگردان به زبان ساده
یکی پیرِ درویش در خاک کیش
چه خوش گفت با همسر زشت خویش
پیرمردی تنگدست در جزیره کیش، بههمسر زشتروی خود چه خوش و بجا گفت:
چو دست قضا زشترویت سرشت
میندای گلگونه بر روی زشت
«وقتی که تقدیر تو را زشت خلق کرده، پس آرایش مکن»
که حاصل کند نیکبختی به زور؟
به سرمه که بینا کند چشم کور؟
چه کسی میتواند تقدیر را عوض کند و بهزور نیکبخت شود؟ با سرمه چطور میشود نابینا، بینا شود؟
نیاید نکوکاری از بد رگان
محال است دوزندگی از سگان
از بدرگان و بدسرشتان نیز نباید انتظار و توقع نیکوکاری داشت؛ محال است سگی، دوزندگی و خیاطی کند!
همه فیلسوفان یونان و روم
ندانند کرد انگبین از زقوم
اگر تمام فیلسوفان یونان و روم را جمعکنی نمیتوانند از زقوم تلخ، عسل بگیرند٬ ( زُقوم: درخت دوزخی)
ز وحشی نیاید که مردم شود
به سعی اندر او تربیت گم شود
جانور وحشی تبدیل به آدمی نمیشود و هرچه سعی کنی و تربیت کنی در او گم و بیاثر میشود.
توان پاککردن ز زنگ آینه
ولیکن نیاید ز سنگ آینه
میشود زنگار آینه را پاک کرد اما نمیشود سنگ را به آینه تبدیل کرد.
به کوشش نروید گل از شاخ بید
نه زنگی به گرمابه گردد سپید
با تلاش نمیشود از درخت بید، گلسرخ رویاند و با حمامکردن، سیاه و زنگی، سپید نمیگردد.
چو رد مینگردد خدنگ قضا
سپر نیست مر بنده را جز رضا
وقتی که تیر قضا، خطا نمیرود، بنده جز تسلیم و رضا چارهای ندارد.