برگردان به زبان ساده
چنین گفت پیش زغن کرکسی
که نبود ز من دوربینتر کسی
روزی کرکسی به زغنی گفت: کسی دوربینتر و تیزبینتر از من وجود ندارد.
زغن گفت از این در نشاید گذشت
بیا تا چه بینی بر اطراف دشت
زغن گفت قابل قبول نیست؛ بیا امتحان کنیم تا چهمیتوانی در این دشت ببینی.
شنیدم که مقدار یک روزه راه
بکرد از بلندی به پستی نگاه
شنیدهام که (کرکس) مقدار راه سفر یکروزه را از بلندی دید.
چنین گفت دیدم گرت باور است
که یک دانه گندم به هامون بر است
و گفت: اگر باور میکنی در آن دشت دوردست، یک دانهگندم را میبینم.
زغن را نماند از تعجب شکیب
ز بالا نهادند سر در نشیب
زغن از تعجب و شگفتی فراوان، بیصبر شد؛ از اوج آسمان به پایین آمدند.
چو کرکس بر دانه آمد فراز
گره شد بر او پایبندی دراز
وقتی که کرکس بهنزدیک آن دانه آمد؛ دامی بر پای او گره شد.
ندانست از آن دانهای خوردنش
که دهر افکند دام در گردنش
ندانست از آن دانهای خوردنش، که دهر افکند دام در گردنش
نه آبستن در بود هر صدف
نه هر بار رامی زند بر هدف
هر صدفی، در و مروارید ندارد؛ تیر رامی هر بار بههدف نمیخورد. («رامی» یا ابنحرب، نام شخصی در صدر اسلام)
زغن گفت از آن دانه دیدن چه سود
چو بینایی دام خصمت نبود؟
زغن به او گفت از آن دانه دیدن و تیزبینی چه سود؟ وقتی که نتوانستی دام دشمن را ببینی.
شنیدم که میگفت و گردن به بند
نباشد حذر با قدر سودمند
شنیدهام درحالیکه گردن دربند بود میگفت: از تقدیر، نمیتوان گریخت.
اجل چون به خونش بر آورد دست
قضا چشم باریک بینش ببست
وقتی که اجل، قصد کشتن او کرد؛ قضا چشم تیزبین او را بست.
در آبی که پیدا نگردد کنار
غرور شناور نیاید به کار
در دریایی که بیپایان است؛ غرور و زور شناگر چارهساز نیست.