برگردان به زبان ساده
ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش
یکی را نباح سگ آمد به گوش
هوش مصنوعی: از خرابهای که عارفی در آن به سر میبرد و ظاهرش زده و ناپسند است، صدای نالهای مانند نالهٔ سگ به گوش میرسد.
به دل گفت گویی سگ اینجا چراست؟
درآمد که درویش صالح کجاست؟
در دلش گفت که سگ اینجا چه کار میکند؟ و درویش صالح کجاست؟
نشان سگ از پیش و از پس ندید
به جز عارف آنجا دگر کس ندید
نشانی از سگ آنجا ندید و فقط عارف را دید
خجل باز گردیدن آغاز کرد
که شرم آمدش بحث این راز کرد
هوش مصنوعی: او با شرم و حیا به عقب برگشت و تصمیم گرفت دیگر دربارهی این راز صحبت نکند.
شنید از درون عارف آواز پای
هلا گفت بر در چه پایی؟ در آی
هوش مصنوعی: یک عارف در درون خود صدای گامهایی را میشنود که او را به ورود به مکان جدیدی دعوت میکند. او با پرسش، از طرف مقابل میخواهد که بگوید چه نوع گامی بر در دارد و سپس او را به ورود تشویق میکند.
مپندار ای دیدهٔ روشنم
کز ایدر سگ آواز کرد، این منم
هوش مصنوعی: ای دیدۀ روشنت، گمان نکنی که صدای در اینجا از من است، من این نیستم که به این شکل صحبت میکنم.
چو دیدم که بیچارگی میخرد
نهادم ز سر کبر و رای و خرد
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که بیچارگی و رنجvollen میخرند، از خودخواهی و نظرات و عقل و خردم دست کشیدم.
چو سگ بر درش بانگ کردم بسی
که مسکین تر از سگ ندیدم کسی
هوش مصنوعی: به درش فریاد زدم مثل یک سگ، که هیچکس را بینوا و مظلومتر از سگ ندیدهام.
چو خواهی که در قدر والا رسی
ز شیب تواضع به بالا رسی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به مقام بلند و منزلت والایی دست پیدا کنی، ابتدا باید از لحن تواضع و فروتنی بالا بروی.
در این حضرت آنان گرفتند صدر
که خود را فروتر نهادند قدر
هوش مصنوعی: در این جمع، افرادی به مقام بالایی رسیدند که خودشان در برابر دیگران humble و با تواضع بودند.
چو سیل اندر آمد به هول و نهیب
فتاد از بلندی به سر در نشیب
هوش مصنوعی: وقتی سیل با شدت و وحشت فراوان به راه میافتد، از ارتفاع به سمت پایین میافتد و در حالتی ترسناک رخ میدهد.
چو شبنم بیفتاد مسکین و خرد
به مهر آسمانش به عیوق برد
هوش مصنوعی: وقتی شبنم به زمین میافتد، به دلیل لطافت و fragility اش، به سرعت زیر نور خورشید یا عوامل دیگر از بین میرود و احساس ناتوانی میکند. اما همچنان عشق و محبت آسمانی به او گرما و روشنی میبخشد.