برگردان به زبان ساده
یکی شاهدی در سمرقند داشت
که گفتی به جای سمر قند داشت
هوش مصنوعی: در سمرقند شاهدی وجود داشت که زیباییاش به قدری بود که میتوانستی او را به جای خود سمرقند تصور کنی.
جمالی گرو برده از آفتاب
ز شوخیش بنیاد تقوی خراب
هوش مصنوعی: زیبایی او به قدری دلربا و خیرهکننده است که همچون تابش آفتاب، انسان را تحت تأثیر قرار میدهد و این خوشی و بازیگوشی او باعث شده است که اصول و بنیان تقوا و پرهیزکاری در هم بریزد.
تعالی الله از حسن تا غایتی
که پنداری از رحمت است آیتی
هوش مصنوعی: خداوند در اوج زیبایی قرار دارد، تا جایی که رحمت او را میتوان نشانهای از این زیبایی دانست.
همی رفتی و دیدهها در پیش
دل دوستان کرده جان برخیش
هوش مصنوعی: تو در حال رفتن بودی و گذشته از خود، دل دوستان را به تماشا گذاشتهای و جان را به خاطر آنها به خطر میاندازی.
نظر کردی این دوست در وی نهفت
نگه کرد باری به تندی و گفت
هوش مصنوعی: دوست به من نگاهی انداخت و به تندی گفت.
که ای خیره سر چند پویی پیم
ندانی که من مرغ دامت نیم؟
هوش مصنوعی: ای کسی که به خیالت میگویی میتوانی همیشه در پی چیزی بروی، آیا نمیدانی که من خود آن چیزی هستم که تو به دنبالاش هستی و به دام تو افتادهام؟
گرت بار دیگر ببینم به تیغ
چو دشمن ببرم سرت بیدریغ
هوش مصنوعی: اگر دوباره تو را ببینم، مثل یک دشمن، بیرحمانه سر تو را از تن جدا میکنم.
کسی گفتش اکنون سر خویش گیر
از این سهلتر مطلبی پیش گیر
هوش مصنوعی: کسی به او گفت: حالا خودت را جمع و جور کن و از این موضوع سادهتر به کارهای مهمتری بپرداز.
نپندارم این کام حاصل کنی
مبادا که جان در سر دل کنی
هوش مصنوعی: تو گمان نکن که به این آسانی به آنچه میخواهی خواهی رسید؛ مبادا که جانت را به خطر بیندازی.
چو مفتون صادق ملامت شنید
به درد از درون نالهای برکشید
هوش مصنوعی: وقتی مفتونِ صادق از انتقاد و ملامتهای دیگران آگاهی یافت، از دلش صدایی دردناک بلند شد.
که بگذار تا زخم تیغ هلاک
بغلطاندم لاشه در خون و خاک
هوش مصنوعی: بگذار تا زخم تیزی که به من وارد شده، مرا به زمین بیفکند و در خون و خاک غرق کند.
مگر پیش دشمن بگویند و دوست
که این کشتهٔ دست و شمشیر اوست
هوش مصنوعی: شاید این طور گفته شود که این فرد کشته شده به واسطهٔ دشمن و شمشیر اوست.
نمیبینم از خاک کویش گریز
به بیداد گو آبرویم بریز
هوش مصنوعی: من از خاک کوی تو نمیتوانم فرار کنم، نداشتههای خود را به ظلم و ستم فدای آبرویم نمیکنم.
مرا توبه فرمایی ای خودپرست
تو را توبه زین گفت اولیترست
هوش مصنوعی: تو که به خودت بسیار توجه داری، بهتر است که خودت را از این گفتار بازگردانی و به فکر توبه بهتری باشی.
ببخشای بر من که هرچ او کند
و گر قصد خون است نیکو کند
هوش مصنوعی: از من بگذر که هر چه او انجام دهد، حتی اگر بخواهد به خونی دست بزند، باز هم کارش خوب است.
بسوزاندم هر شبی آتشش
سحر زنده گردم به بوی خوشش
هوش مصنوعی: هر شب با آتش عشقش میسوزم و صبح روز بعد به لطف بوی خوش او زنده میشوم.
اگر میرم امروز در کوی دوست
قیامت زنم خیمه پهلوی دوست
هوش مصنوعی: اگر امروز به محلهی محبوبم بروم، همچون روز قیامت برای او خیمهای برپا میکنم.
مده تا توانی در این جنگ پشت
که زندهست سعدی که عشقش بکشت
هوش مصنوعی: هرگز در این نبرد عقبنشینی نکن، چرا که سعدی زنده است و عشق او او را به کشتن کشاند.