برگردان به زبان ساده
یکی را چو من دل به دست کسی
گرو بود و میبرد خواری بسی
هوش مصنوعی: یک نفر مانند من، دلش به دست کسی سپرده شده و به همین خاطر، سختیها و ذلتهای زیادی را متحمل میشود.
پس از هوشمندی و فرزانگی
به دف بر زدندش به دیوانگی
هوش مصنوعی: پس از اینکه او به فرزانهای و دانایی شناخته شد، دیگران او را به دیوانگی و بیخود بودن متهم کردند.
ز دشمن جفا بردی از بهر دوست
که تریاک اکبر بود زهر دوست
هوش مصنوعی: تو به خاطر دوست به من جفا کردی، همانطور که زهر دوستی گاهی تلختر از تریاک است.
قفا خوردی از دست یاران خویش
چو مسمار پیشانی آورده پیش
هوش مصنوعی: تو از دوستان خود آسیب دیدهای، مثل میخی که بر پیشانی زده شده است.
خیالش چنان بر سر آشوب کرد
که بام دماغش لگدکوب کرد
هوش مصنوعی: خیال او به قدری در دل و ذهنش غوغا بپا کرد که تمام وجودش را تحت تأثیر قرار داد و او را آشفته ساخت.
نبودش ز تشنیع یاران خبر
که غرقه ندارد ز باران خبر
هوش مصنوعی: او از سرزنش دوستانش بیخبر بود، چون مثل کسی که در باران غرق شده باشد، توجهی به آن ندارد.
کرا پای خاطر بر آمد به سنگ
نیندیشد از شیشهٔ نام و ننگ
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر خود و آرزوهایش تلاش میکند، به راحتی از خطرات و عواقب نامناسبی که ممکن است در این مسیر وجود داشته باشد، چشمپوشی میکند.
شبی دیو خود را پریچهره ساخت
در آغوش آن مرد و بر وی بتاخت
هوش مصنوعی: در شبی خاص، دیو، خود را به صورت زیبایی در آورد و در آغوش آن مرد قرار گرفت و به او حمله کرد.
سحرگه مجال نمازش نبود
ز یاران کس آگه ز رازش نبود
هوش مصنوعی: در صبح زود، آنقدر مشغولیت و سرگرمی داشت که به نماز نرسید و هیچکس هم از دلسوزی او باخبر نبود.
به آبی فرو رفت نزدیک بام
بر او بسته سرما دری از رخام
هوش مصنوعی: آبی از آسمان به زمین افتاد و نزدیک بام، سرما به قدری شدید بود که در را از سنگ مرمر بسته بود.
نصیحتگری لومش آغاز کرد
که خود را بکشتی در این آب سرد
هوش مصنوعی: نصیحتگر به او گفت که خود را در این آب سرد غرق نکن و به معرکه نیفت.
ز برنای منصف بر آمد خروش
که ای یار چند از ملامت؟ خموش
هوش مصنوعی: از طرف منصف صدا بلند شد که ای دوست، چرا اینقدر به سرزنش پردازی؟ سکوت کن.
مرا پنج روز این پسر دل فریفت
ز مهرش چنانم که نتوان شکیفت
هوش مصنوعی: این پسر با محبتش مرا پنج روز فریب داد و حالا آنقدر به او وابستهام که نمیتوانم به راحتی جدا شوم.
نپرسید باری به خلق خوشم
ببین تا چه بارش به جان میکشم
هوش مصنوعی: از دیگران نپرس که آیا من خوشحالم یا نه، زیرا خودم به تنهایی بار سنگینی از مشکلات را تحمل میکنم.
پس آن را که شخصم ز خاک آفرید
به قدرت در او جان پاک آفرید
هوش مصنوعی: خداوند از خاک انسان را خلق کرد و به او با قدرت، روح پاکی بخشید.
عجب داری ار بار امرش برم
که دایم به احسان و فضلش درم؟
هوش مصنوعی: عجب نیست اگر من در مقام اجرای خواستهاش باشم، زیرا او همیشه با لطف و مهربانیاش به من کمک میکند.