برگردان به زبان ساده
یکی را پسر گم شد از راحله
شبانگه بگردید در قافله
شخصی پسرش را در حین سفر گم کرد در تاریکی شب در میان کاروانیان میگشت. (راحله: تأنیث راحل، و راحل بهمعنی کوچنده است، در اینجا مَرکب منظور است.)
ز هر خیمه پرسید و هر سو شتافت
به تاریکی آن روشنایی بیافت
از هر خیمه سراغ پسرش را گرفت و هر سوی رفت تا بالاخره پسرش را یافت.
چو آمد بر مردم کاروان
شنیدم که میگفت با ساروان
چون به کاروان خود برگشت، شنیدم که به ساربان میگفت:
ندانی که چون راه بردم به دوست!
هر آن کس که پیش آمدم گفتم اوست
نمیدانی که چطور دوست و یار (گمشده) را پیدا کردم؛ هرکس که میدیدم میپنداشتم که گمشده من است.
از آن اهل دل در پی هر کسند
که باشد که روزی به مردی رسند
بههمین علت است که اهل دل در پی (شاد کردن دل) هر کسی هستند شاید که روزی به صاحبدلی برسند.
برند از برای دلی بارها
خورند از برای گلی خارها
بارها و مشقتها را متحمل میشوند برای (یافتن) دلی؛ خارها میخورند، برای رسیدن به گلی.