برگردان به زبان ساده
یکی از بزرگان اهل تمیز
حکایت کند ز ابن عبدالعزیز
هوش مصنوعی: یکی از افراد بزرگ و با درک عمیق، داستانی از ابن عبدالعزیز روایت میکند.
که بودش نگینی در انگشتری
فرو مانده در قیمتش جوهری
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و ارزش یک نگین اشاره میشود که در انگشتری جا مانده است، و این نگین به قدری باارزش است که قیمت زیادی دارد. این تصویر نشاندهندهی اهمیتی است که حتی چیزهایی که ممکن است در ظاهر کماهمیت به نظر برسند، میتوانند ارزش واقعی و بالایی داشته باشند.
به شب گفتی از جرم گیتی فروز
دری بود از روشنایی چو روز
گویی قطعهای از خورشید بود که درخشش به هنگام شب تاریکی را چون روز روشن مینمود
قضا را درآمد یکی خشک سال
که شد بدر سیمای مردم هلال
هوش مصنوعی: در یکی از سالهای خشک، خبری پیش آمد که باعث شد چهره مردم همچون ماه نو تغییر کند.
چو در مردم آرام و قوت ندید
خود آسوده بودن مروت ندید
هوش مصنوعی: وقتی در دل مردم آرامش و قدرت نمیبینم، دیگر نمیتوانم خود را راحت و آسوده احساس کنم؛ زیرا این نشاندهندهی نداشتن جوانمردی است.
چو بیند کسی زهر در کام خلق
کیش بگذرد آب نوشین به حلق
هوش مصنوعی: اگر کسی مشاهده کند که زهر در کام مردم است، چگونه میتواند از آب شیرین به راحتی عبور کند و آن را بنوشد؟
بفرمود و بفروختندش به سیم
که رحم آمدش بر غریب و یتیم
هوش مصنوعی: او فرمان داد و او را به قیمت نقرهای فروختند، چون به حال یتیم و بیسرپرست رحم کرد.
به یک هفته نقدش به تاراج داد
به درویش و مسکین و محتاج داد
هوش مصنوعی: چند روزی از داراییاش را به فقرا و نیازمندان بخشید و آن را به راحتی از دست داد.
فتادند در وی ملامت کنان
که دیگر به دستت نیاید چنان
هوش مصنوعی: دچار سرزنش و انتقاد شدند، زیرا دیگر نمیتوانی مانند گذشته به آن چیزی که خواهانش بودند دست یابی.
شنیدم که میگفت و باران دمع
فرو میدویدش به عارض چو شمع
هوش مصنوعی: شنیدم که میگفت و باران مانند دمی نرم و لطیف بر چهرهاش میریخت مانند شعلهای که بر شمع افروخته میشود.
که زشت است پیرایه بر شهریار
دل شهری از ناتوانی فگار
هوش مصنوعی: پیرایه و تزئین کردن یک شهریار دل، کار زشتی است که به خاطر ناتوانی و مشکلات است.
مرا شاید انگشتری بینگین
نشاید دل خلقی اندوهگین
هوش مصنوعی: شاید برای من انگشتری بدون نگین مناسب نباشد، مثل اینکه دل یک انسان غمگین باشد.
خنک آن که آسایش مرد و زن
گزیند بر آرایش خویشتن
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که آرامش مردان و زنان را بر زینت و زیبایی خود ترجیح میدهد.
نکردند رغبت هنرپروران
به شادی خویش از غم دیگران
هوش مصنوعی: هنرپروران به خاطر شادی خود، از غم دیگران بیاعتنا بودند.
اگر خوش بخسبد ملک بر سریر
نپندارم آسوده خسبد فقیر
هوش مصنوعی: اگر ملک در آرامش و راحتی بخوابد، نمیتوانم تصور کنم که فرد فقیر نیز در آرامش و راحتی خوابیده است.
وگر زنده دارد شب دیر باز
بخسبند مردم به آرام و ناز
هوش مصنوعی: اگر شب دیر به پایان برسد، مردم باید به آرامی و با نرمی استراحت کنند.
بحمدالله این سیرت و راه راست
اتابک ابوبکر بن سعد راست
هوش مصنوعی: خوشبختانه، این ویژگی و روش صحیح اتابک ابوبکر بن سعد است.
کس از فتنه در پارس دیگر نشان
نبیند مگر قامت مهوشان
هوش مصنوعی: در پارس دیگر نشانی از آشوب و فتنه نخواهد بود، مگر آنکه قامت زیبا و دلربای عاشقان را ببینیم.
یکی پنج بیتم خوش آمد به گوش
که در مجلسی میسرودند دوش
هوش مصنوعی: یکی از پنجمین بیتهای شعر به خوبی به گوشم رسید، هنگامی که در مجلسی دوش (دیشب) خوانده میشد.
مرا راحت از زندگی دوش بود
که آن ماهرویم در آغوش بود
هوش مصنوعی: دیروز لحظهای از زندگیام را با آرامش سپری کردم، زیرا محبوبی زیبا در آغوشم بود.
مر او را چو دیدم سر از خواب مست
بدو گفتم ای سرو پیش تو پست
هوش مصنوعی: وقتی او را دیدم، تازه از خواب بیدار شده و سرم در حال مستی بود. به او گفتم، ای سرو، من در مقابل تو حقیر و پست هستم.
دمی نرگس از خواب نوشین بشوی
چو گلبن بخند و چو بلبل بگوی
هوش مصنوعی: لحظهای چشم نرگس را از خواب شیرین باز کن، تا گلی بخندد و چون بلبل آواز سر دهد.
چه میخسبی ای فتنه روزگار؟
بیا و می لعل نوشین بیار
هوش مصنوعی: ای سرنوشت پیچیده، چرا خوابیدهای؟ بیا و جرعهای از شراب خوشرنگ بیاور.
نگه کرد شوریده از خواب و گفت
مرا فتنه خوانی و گویی مخفت
هوش مصنوعی: او با نگاهی پر از التهاب از خواب بیدار شد و گفت: تو مرا فتنهانگیز میخوانی و گویا چیزهایی در دل داری که از من پنهان است.
در ایام سلطان روشن نفس
نبیند دگر فتنه بیدار کس
هوش مصنوعی: در زمان حاکمیت یک پیشوای پاک و باطراوت، هیچکس دیگر نمیتواند در بیداری و آشفتگی دچار فتنه شود و آرامش برقرار خواهد بود.