برگردان به زبان ساده
مگو جاهی از سلطنت بیش نیست
که ایمنتر از ملک درویش نیست
فکر نکن مقام و جایگاهی بالاتر از پادشاهی وجود ندارد، چرا که زندگی درویشان و کسانی که از متعلقات دنیوی دل کندهاند، از آن بالاتر و آسودهتر است.
سبکبار مردم سبکتر روند
حق این است و صاحبدلان بشنوند
کسانی که مسئولیت کمتری دارند و آسوده و فارغ از امور دنیوی هستند، در آخرت سوال و جواب کمتری هم دارند. واقعیت و حق همین است و کسانی که صاحب تفکر هستند، آنرا درک میکنند.
تهیدست تشویش نانی خورد
جهانبان به قدر جهانی خورد
فقیر غم تهیه تکهای نان را میخورد درحالیکه یک پادشاه بیش از اندازه غذا برای خوردن دارد.
گدا را چو حاصل شود نان شام
چنان خوش بخسبد که سلطان شام
گدا زمانیکه نان شبش تهیه میشود، چنان آسوده میخواد که انگار پادشاه سرزمین شام است و فرقی با پادشاه ندارد.
غم و شادمانی به سر میرود
به مرگ این دو از سر به در میرود
غمها و شادیهای زندگی گذرا هستند و با مرگ هر دو تمام میشوند.
چه آن را که بر سر نهادند تاج
چه آن را که بر گردن آمد خراج
تفاوتی نیست بین کسی که پادشاه است و بر سرش تاج گذاشتهاند با کسی که بدهکار است و مالیات و بدهی بر گردن اوست.
اگر سرفرازی به کیوان بر است
وگر تنگدستی به زندان در است
چه آنقدر ثروتمند باشد و به جایگاهی بالاتر از سیاره زحل رسیده باشد؛ چه فقیر و تنگدستی باشد که در زندان گرفتار شده باشد.
چو خیل اجل بر سر هر دو تاخت
نمی شاید از یکدگرشان شناخت
زمانی که مرگ فرا میرسد، همه را با خود میبرد و آنجاست که غنی و فقیر با هم تفاوتی ندارند و قابل تشخیص نیست چه کسی ثروتمند بوده و چه کسی تهیدست.