برگردان به زبان ساده
شبی دود خلق آتشی برفروخت
شنیدم که بغداد نیمی بسوخت
شنیدهام که یکشب دود اجاق های مردم آتش سوزی به پا کرد و نیمی از شهر بغداد داشت میسوخت.
یکی شکر گفت اندران خاک و دود
که دکان ما را گزندی نبود
در آن ویرانی و آتش، یک نفر گفت: «خدا را شکر که دکان ما صدمه ندید»
جهاندیدهای گفتش ای بوالهوس
تو را خود غم خویشتن بود و بس؟
آدم باتجربهای بهاو گفت ای خاماندیش، آیا تو فقط در فکر خود هستی و بس؟
پسندی که شهری بسوزد به نار
اگر چه سرایت بود بر کنار؟
آیا تو میپسندی که شهری در آتش بسوزد، اما خانهات در امان باشد؟
به جز سنگدل ناکُنَد معده تنگ
چو بیند کسان بر شکم بسته سنگ
به جز آدم بیرحم، سیر نمیخورد وقتیکه دیگران را گرسنه و تهیدست میبیند.
توانگر خود آن لقمه چون میخورد؟
چو بیند که درویش خون میخورد؟
آدم دارا و ثروتمند چگونه غذا میخورد وقتی که میبیند آدم فقیر، در غم و درد است؟
مگو تندرست است رنجوردار
که میپیچد از غصه رنجوروار
مگو آدم بیماردار تندرست و سالم است؛ زیرا او (نیز همچون بیمار) دچار درد و غم است.
تنکدل چو یاران به منزل رسند
نخسبد که واماندگان از پسند
آدم مهربان وقتیکه خود و همراهانش بهمقصد میرسند برای کسانیکه هنوز در راه ماندهاند، نگران است.
دل پادشاهان شود بارکش
چو بینند در گل خر خارکش
پادشاهان غمگین میشوند وقتیکه میبینند خارکشها دچار مشکل شده و غمگین هستند.
اگر در سرای سعادت کس است
ز گفتار سعدیش حرفی بس است
اگر کسی نیکبخت و سعادتمند است، یک پند سعدی را بهکار بگیرد برای او کافیاست.
همینت بسندهست اگر بشنوی
که گر خار کاری سمن ندروی
همین یک پند برای تو کافی است اگر بهکار ببری؛ «اگر خار بکاری، گل و ریحان نخواهی دید» ( و اگر رنج و درد درست کنی، شادی و خوشی نخواهییافت)