برگردان به زبان ساده
مها زورمندی مکن با کهان
که بر یک نمط مینماند جهان
هوش مصنوعی: ای مظهر قدرت، بر کهنترها جفا نکن، زیرا جهان همیشه در حال تغییر و نوآوری است و همچنان در یک مسیر ثابت نمیماند.
سر پنجهٔ ناتوان بر مپیچ
که گر دست یابد برآیی به هیچ
بر روی سر پنجهٔ ناتوان فشار نیاور، زیرا اگر یک روز به قدرت برسد ، به هیچ می رسی.
عدو را به کوچک نباید شمرد
که کوه کلان دیدم از سنگ خرد
هوش مصنوعی: اکنون دشمن را نباید دست کم گرفت، چرا که من کوههای بزرگ را از سنگهای ریز ساخته شده دیدم.
نبینی که چون با هم آیند مور
ز شیران جنگی برآرند شور
هوش مصنوعی: وقتی که مورچهها با هم جمع میشوند، مانند شیرانی جنگجو شور و هیجان به پا میکنند.
نه موری که مویی کز آن کمتر است
چو پر شد ز زنجیر محکمتر است
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است کسی به ظاهر کوچک و کماهمیت به نظر برسد، اما وقتی تحت فشار و محدودیت قرار گیرد، میتواند قویتر و محکمتر از آنچه که تصور میشود، عمل کند.
مبر گفتمت پای مردم ز جای
که عاجز شوی گر درآیی ز پای
هوش مصنوعی: اگر به مردم بگویی که از جایتان تکان نخورید، زمانی که ناتوان و بیچاره شوی، اگر هم به آنجا وارد شوی، باز از جایتان نمیتوانی برخیزی.
دل دوستان جمع بهتر که گنج
خزینه تهی به که مردم به رنج
هوش مصنوعی: محبت و دوستی میان دوستان ارزشمندتر از ثروت و داراییهایی است که ممکن است در اصل بیفایده باشند. بهتر است که دلها و روحهای دوستان نزدیک و صمیمی جمع شوند تا وجود افراد رنجکشیده و بیمقدار.
مینداز در پای کار کسی
که افتد که در پایش افتی بسی
هوش مصنوعی: به کسی که برایش تلاش میکنی و زحمت میکشی، بیانداز که اگر او به مشکل بخورد، تو هم به مشکل خواهی خورد.
تحمل کن ای ناتوان از قوی
که روزی تواناتر از وی شوی
هوش مصنوعی: تحمل کن ای ناتوان، چرا که یک روز ممکن است از آنکه اکنون قویتر است، قویتر شوی.
به همت برآر از ستیهنده شور
که بازوی همت به از دست زور
هوش مصنوعی: با اراده و همت خود از چالشها و ناملایمات عبور کن، چون تلاش و کوشش تو از نیروی لجوج و زورگو برتر است.
لب خشک مظلوم را گو بخند
که دندان ظالم بخواهند کند
هوش مصنوعی: به کسی که بیعدالتی را متحمل میشود، بگویید لبخند بزند، چرا که در این دنیا ممکن است ظالم به فکر آزار او بیفتد.
به بانگ دهل خواجه بیدار گشت
چه داند شب پاسبان چون گذشت؟
هوش مصنوعی: با صدای دهل، بزرگی بیدار شد، اما او نمیداند که شب چگونه سپری شده است و پاسبان چه کار کرده است.
خورد کاروانی غم بار خویش
نسوزد دلش بر خر پشت ریش
کاروان غم بار خودش را میخورد و دلش به حال خرش که پشتش زخم شده نمیسوزد
گرفتم کز افتادگان نیستی
چو افتاده بینی چرا نیستی؟
هوش مصنوعی: وقتی که می بینی دیگران به زمین افتادهاند و از پا افتادهاند، چرا خودت را در جایگاه آنها قرار میدهی و احساس نیستی میکنی؟
بر اینت بگویم یکی سرگذشت
که سستی بود زین سخن درگذشت
هوش مصنوعی: داستانی را برایت تعریف میکنم که درباره فردی است که به دلیل تنبلی و کمکاریاش از این ماجرا عبور کرده است.