برگردان به زبان ساده
بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
زلف او نیز مانند من عاشق روی اوست. به همین خاطر مانند من قرار ندارد (زلفش افشان است).
من و زلفین او نگونساریم
او چرا بر گل است و من بر خار؟
من و دو زلف او، نگونساریم. چرا زلفها بر گُل نشسهاند و من بر خار؟
همچو چشمم توانگر است لبم
آن به لعل، این به لؤلؤ شهوار
چشم و لبم هریک گوهری یافته است؛ چشمم یاقوت و لبم مروارید شاهانه!
تا به خاک اندرت نگرداند
خاک و ماک از تو بر ندارد کار
تا تو را در خاک نیفکند، خاک و ماک از تو دست برنمیدارد.
رگ که با اندشار بنمایی
دل تو خوش کند به خوش گفتار
دردت را که با پرستار در میان بگذاری، تو را با گفتار شیرین دلخوش میکند.
باد یک چند بر تو پیماید
اندر آنش روا شود بازار
چندی تو را به سر میگرداند و اینچنین بازارش را گرم میکند.
لعل می را ز دُرْجِ خُم برکش
در کدو نیمه کن، به پیش من آر
شراب قرمز را از درون خمره بیرون بیاور، آن را در نیمهٔ کدو بریز و به پیش من بیاور.
زن و دخترش گشته مویه کنان
رخ کرده به ناخنان شَدکار
زن و دخترش با سر دادن مویه، رخسار خود را با ناخن خراشیدهاند!