برگردان به زبان ساده
مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود
نبود دندان، لا بل چراغ تابان بود
تمام دندانهایم فرسوده شد و فرو ریخت، آن هم دندانهایی که مانند چراغ تابان بودند.
سپید سیم زده بود و دُرّ و مرجان بود
ستارهٔ سحری بود و قطره باران بود
هوش مصنوعی: در اینجا، سخن از زیباییهای طبیعی و دلانگیزی است که به توصیف شب و صبح میپردازد. اشاره به رنگهای روشن و درخشان همچون نقرهای و مرجانی دارد و همچنین از درخشندگی ستارهها و لطافت قطرات باران صحبت میکند. هنرمند با استفاده از این تصاویر، فضایی شاعرانه و زیبا را به تصویر میکشد.
یکی نماند کنون زآن همه، بسود و بریخت
چه نحس بود! همانا که نحس کیوان بود
khat=از آن همه دندان هیچ کدام باقی نماندند و همه فرسودند و فرو ریختند این چه شومی بود که دامن گیر من شد این شومی از سیاره ی زحل به من رسیده است
نه نحس کیوان بود و نه روزگار دراز
چه بود؟ منت بگویم قضای یزدان بود
هوش مصنوعی: نه زهر روزگار باعث بدشانسی من بود و نه دوران طولانی سختی؛ تنها چیزی که موجب این وضعیت شد، قضا و قدر الهی بود.
جهان همیشه چنین است، گِرد گَردان است
همیشه تا بود آیینِ گِرد، گَردان بود
هوش مصنوعی: دنیا همیشه به همین صورت است و به دور خود میگردد تا زمانی که قانون چرخش وجود داشته باشد.
همان که درمان باشد، به جای درد شود
و باز درد، همان کز نخست درمان بود
هوش مصنوعی: هر چیزی که میتواند درد را تسکین دهد، ممکن است در نهایت دوباره به درد تبدیل شود و در واقع همان چیزی که در ابتدا درمان بود، حالا به مشکل جدیدی تبدیل شده است.
کهن کند به زمانی همان کجا نو بود
و نو کند به زمانی همان که خُلقان بود
هوش مصنوعی: زمانی که چیزی کهنه میشود، به همان جایی برمیگردد که روزی نو و جدید بود و چیزی که جدید است، به زمانی برمیگردد که دیگران آن را کهنه و قدیمی میشمردند.
بسا شکسته بیابان، که باغ خرم بود
و باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود
هوش مصنوعی: خیلی از بیابانهای خشک و بیحاصل، ممکن است به باغهای سرسبز و شاداب تبدیل شوند، و برعکس، برخی از باغهای سرسبز ممکن است به بیابانهای خشک بدل شوند.
همی چه دانی ای ماهروی مشکین موی
که حال بنده از این پیش بر چه سامان بود!
هوش مصنوعی: ای زیباروی با موی مشکی، تو چه میدانی؟ که حال و روز من در گذشته چگونه بود؟
به زلف چوگان نازِش همی کنی تو بدو
ندیدی آن گه او را که زلف، چوگان بود
هوش مصنوعی: به لطافت و نرمی زلف محبوب توجه کن؛ آیا تا به حال متوجه نشدهای که آن زلف، مانند چوگان است که در دستان تو میرقصد؟
شد آن زمانه که رویش به سان دیبا بود
شد آن زمانه که مویش به سان قطران بود
هوش مصنوعی: زمانی فرارسیده که چهرهاش مانند پارچهای نرم و زیباست و مویش همچون قیر سیاه و تاریک شده است.
چنان که خوبی، مهمان و دوست بود عزیز
بشد که باز نیامد، عزیز مهمان بود
هوش مصنوعی: اگر خوبی به خانهات بیاید، مانند یک مهمان و دوست عزیز است، ولی وقتی برود، دیگر برنمیگردد، چون آن خوبی فقط به عنوان یک مهمان در زندگی ما بود.
بسا نگار، که حیران بدی بدو در، چشم
به روی او در، چشمم همیشه حیران بود
هوش مصنوعی: بسیاری از زیبارویان وجود دارند که من به خاطر زیبایی آنها در شگفت و حیرتام. همیشه نگاه من به سوی آنهاست و هر بار که به آنها مینگرم، دوباره در حیرت فرو میروم.
شد آن زمانه، که او شاد بود و خرم بود
نشاط او به فزون بود و غم به نقصان بود
هوش مصنوعی: آن زمان فرا رسیده که او خوشحال و شاداب است. شادابی او به اوج خود رسیده و غم و اندوهش در حال کاهش است.
همی خرید و همی سَخت، بیشمار درم
به شهر، هر گه یک ترک نار پستان بود
هرگاه یک زیباروی )ترک( که دستانش مانند انار بود، بیشمار درهم میشمرد و او را میخرید
بسا کنیزک نیکو، که میل داشت بدو
به شب ز یاری او نزد جمله پنهان بود
هوش مصنوعی: بسیاری از دختران زیبا هستند که در شب، به خاطر جذابیت خود، به جای افشای احساساتشان، به صورت پنهانی به یاری دیگران میپردازند.
به روز چون که نیارست شد به دیدن او
نهیب خواجهٔ او بود و بیم زندان بود
هوش مصنوعی: زمانی که روز فرا میرسید و نمیتوانستم او را ببینم، احساس میکردم که خواجهاش به من هشدار میدهد و من هم از زندان ترس داشتم.
نبیذ روشن و دیدار خوب و روی لطیف
اگر گران بد، زی من همیشه ارزان بود
هوش مصنوعی: اگر شراب شفاف و چهره زیبا و روی نازک، حتی اگر گران باشد، از نظر من همیشه ارزشش کم است.
دلم خزانهٔ پر گنج بود و گنج سخن
نشان نامهٔ ما مهر و شعر، عنوان بود
هوش مصنوعی: دل من مثل یک گنجینه پر از گنجهای گرانبهاست و این گنجها عبارتند از کلام و اشعاری که نشاندهنده هویت و مقام ما هستند. مهر و شعر، نشانههای ما به شمار میروند.
همیشه شاد و ندانستمی که غم چه بود
دلم نشاط و طرب را فراخ میدان بود
هوش مصنوعی: همیشه خوشحال بودم و نمیدانستم غم چه معنایی دارد، زیرا دلم پر از شادی و سرور بود.
بسا دلا، که بسان حریر کرده به شعر
از آن سپس که به کردار سنگ و سندان بود
هوش مصنوعی: بسیاری از دلها هستند که مانند حریر به شعر و لطافت میپردازند، در حالی که در عمل مانند سنگ و سندان سخت و بیرحم هستند.
همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود
همیشه گوشم زی مردم سخندان بود
هوش مصنوعی: چشمم همیشه به زیبایی زلفهای زیبا دوخته شده و گوشم همیشه به سخنان دلنشین مردم توجه داشته است.
عیال نی، زن و فرزند نی، معونت نی
از این همه تنم آسوده بود و آسان بود
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که من نه همسری دارم، نه فرزندی و نه وابستگی مالی، و به همین دلیل از جسم و زندگیام راحت و آسودهام.
تو رودکی را -ای ماهرو!- کنون بینی
بدان زمانه ندیدی که اینچنینان بود
هوش مصنوعی: ای ماهرو! اکنون تو رودکی را میبینی، زمانی که در آن زمان، کسی اینچنین نبوده است.
بدان زمانه ندیدی که در جهان رفتی
سرود گویان، گویی هزاردستان بود
هوش مصنوعی: در این زمانه، تو هیچگاه ندیدهای که وقتی به دنیا قدم گذاشتی، افرادی بودند که با شور و شوق، داستانهای خود را میسرودند و به نظر میرسید که در دنیای پر از حوادث و ماجراها زندگی میکنند.
شد آن زمانه که او انس رادمردان بود
شد آن زمانه که او پیشکار میران بود
هوش مصنوعی: در آن زمان، او دوستی و انس با مردان بافضیلت و نیکوکار داشت و همچنین به عنوان خدمتگزار و پیشکار بزرگان و شاهان شناخته میشد.
همیشه شعر ورا زی ملوک دیوان است
همیشه شعر ورا زی ملوک دیوان بود
هوش مصنوعی: شعر همیشه از نظر معنوی و احساسی برای جامعه و دولتها مهم و با ارزش بوده است. شعر نه تنها ابراز احساسات و افکار شاعر است، بلکه همچنین به عنوان آینهای از فرهنگ و روحیه زمانه عمل میکند. به عبارت دیگر، ارزش و significance شعر در طول تاریخ همواره مورد توجه حاکمان و خود مردم قرار داشته است.
شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنْوِشت
شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود
هوش مصنوعی: در آن زمان، شعر او تاثیر عمیقی بر جهان داشت و او در آن دوره به عنوان شاعر بزرگ خراسان شناخته میشد.
کجا به گیتی بودهست نامور دهقان
مرا به خانهٔ او سیم بود و حُملان بود
هوش مصنوعی: کجا در دنیا دکنهایی که معروفند، مردی که من هستم به خانهاش میرفت و همیشه احترامی برای من قائل بود و زندگیاش پر از خُلق و خوی نیکو بود.
که را بزرگی و نعمت ز این و آن بودی
مرا بزرگی و نعمت ز آل سامان بود
هوش مصنوعی: بزرگی و ثروت من به واسطه دیگران نیست، بلکه از خاندان سامان به من رسیده است.
بداد میر خراسانش چل هزار درم
وزو فزونی یک پنجِ میرِ ماکان بود
هوش مصنوعی: میر خراسان به او چل هزار درم داد و به همین خاطر سهم ماکان یکی کمتر از پنج است.
ز اولیاش پراکنده نیز هشت هزار
به من رسید بدان وقت، حالِ خوب آن بود
هوش مصنوعی: در زمانهای قدیم، هشت هزار از اولیای الهی به من رسیدند و آن زمان احساس بسیار خوبی داشتم.
چو میر دید سخن، داد دادِ مردیِ خویش
ز اولیاش چنان کز امیر فرمان بود
هوش مصنوعی: وقتی رهبر سخن را شنید، از قدرت و مقام خود به مثابه اطاعت از فرمان امیر، به خوبی و استواری عمل کرد.
کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم
عصا بیار، که وقت عصا و انبان بود
هوش مصنوعی: اکنون زمان تغییر کرده و من نیز دگرگون شدهام. عصا را بیاور که وقت استفاده از عصا و کیسهام رسیده است.