برگردان به زبان ساده
ای عشق نگویم که به جای خوشم انداز
یکبار دگر در تف آن آتشم انداز
ای عشق، نمیگویم که مرا در جای راحت و خوش قرار بدی و به من خوشی بدی...یکبار دیگر مرا در گرما و داغی آن آتش بنداز
آتش چه زنی بر دلم از نام جدائی
این حرف مگو با من و در آتشم انداز
یار:خود را برای چه آتش میزنی چرا که در دل من اعتبار و آوازه ای نداری...این حرف به من نگو و مرا در آتش بنداز
بیماری خود داده به ما نرگس مستش
ای دیده ز پر کالهٔ دل مفرشم انداز
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به حالتی که فرد در اثر شیفتگی یا عشق به معشوق، دچار نوعی بیماری احساسی شده است. چشمها به خاطر جذابیت و زیبایی معشوق، دلی پر از غم و درد را از یاد میبرند و نمیتوانند از نگاه کردن به او دست بردارند. در واقع، شاعر از خویش میخواهد که در برابر زیبایی معشوق احساس ضعف و بیمارگونهای را تجربه کند، اما در عین حال نمیخواهد که دلش از آن حال برکند و فراموشی را تجربه کند.
یا رب نپسندی که بخواهم ز تو چیزی
یا رب به کریمی خود از خواهشم انداز
ای پروردگار دوست نداری از تو چیزی بخواهم...ای پروردگار به بزرگی خود مرا از خواهش بنداز و چیزی که میخوام به من بده
از مغز سر خویش رضی شعله بر افروز
و اندر دل بی عزت خواری کشم انداز
هوش مصنوعی: از فکر و اندیشهام روشنایی بگیر و در دل من که بیاحترامی و ذلت را تحمل میکند، شعلهای روشن کن.