برگردان به زبان ساده
شورت در سر خمار نگذاشت
شوقت در دل قرار نگذاشت
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که عشق و شوق هرگز به من آرامش نداده است و هرگز به خاطر جذب و جذابیت محبوب، از حالتی که در آن هستم خارج نشدهام. در واقع، نتوانستهام هیچگونه آسایشی تجربه کنم.
آسودهٔ روزگار بودیم
آن فتنهٔ روزگار نگذاشت
هوش مصنوعی: در روزگار در آرامش و راحتی زندگی میکردیم، اما مشکلات و حوادث زمانه اجازه نداد که به دلخواه خود ادامه دهیم.
آرایش روزگار امروز
حسن تو به نو بهار نگذاشت
هوش مصنوعی: زیبایی و شادابی روزگار امروز باعث شده تا حسن تو مانند جوانههای بهاری درخشان و دلانگیز باشد.
آن پیچش طره بر بنا گوش
در هیچ دلی قرار نگذاشت
هوش مصنوعی: آن تاب و پیچش موی زیبای او در هیچ قلبی آرامش پیدا نکرد.
بنمودن صحبت از گریبان
در هیچکس اختیار نگذاشت
هوش مصنوعی: هیچکس در بیان صحبتهایش از دامن خود چیزی را پنهان نکرد.
بنگر که صفٰای آن بنا گوش
دل در بر گوشوار نگذاشت
هوش مصنوعی: بنگر که زیبایی آن تاج، گوش دل را به گوشوارهای تبدیل نکرد.
حسن تو کسی ندید کو را
تا حشر به زیر بار نگذاشت
هوش مصنوعی: زیبایی تو چنان است که هیچ کس نتوانسته آن را درک کند و تا روز قیامت، بار سنگینی از تماشای آن بر دوش کسی نخواهد بود.
شد گرم به خواب مرگ چشمم
آن نرگس پر خمار نگذاشت
هوش مصنوعی: چشمم که خواب مرگ را تجربه میکرد، تحت تأثیر زیبایی آن نرگس خماری قرار نگرفت و نتوانست به خواب عمیق برود.
جان رفت، رضی ز غم کشد آه
باز این دل پر شرار نگذاشت
هوش مصنوعی: جان من رفت و به خاطر غم، نفسی عمیق میکشم. این دل پر از آتش، تحمل نکرد.