برگردان به زبان ساده
دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم
تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بیحاصلم؟
هوش مصنوعی: هر شب تا صبح به دور از تو اشک میریزم، مثل شمعی که در جمع میسوزد. اما نمیدانم این گریهٔ بیثمر چه سودی برای من دارد.
چون سایه دور از روی تو افتادهام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم
هوش مصنوعی: من چون سایهای دور از چهرهات در کوی تو زندگی میکنم و امیدوارم که به من توجه کنی، اما افسوس که امیدم بیاساس و بینتیجه به نظر میرسد.
از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختی
چون نکهت از آغوش گُل بوی تو خیزد از گِلَم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو به شدت با جان و دل من درآمیختی، مانند عطر گل که از آغوشش برمیخیزد، بوی تو نیز از وجود من در میآید.
لبریز اشکم جام کو؟ آن آب آتشفام کو؟
وآن مایهٔ آرام کو؟ تا چاره سازد مشکلم
هوش مصنوعی: کجاست آن جامی که پر از اشک من است؟ کجاست آن آبی که رنگش مانند آتش است؟ و آن چیزی که میتواند درد مرا تسکین دهد؟ تا بتوانم مشکل خود را حل کنم.
در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل
غافل نیم از کار دل وز کار دنیا غافلم
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، معشوقم به تمام رازهای دل آگاه است و من از مشکلات و مسائل دل خود غافل نیستم. همچنین از مسائلی که در دنیا وجود دارد، دغدغهای ندارم.
در عشق و مستی دادهام بود و نبود خویشتن
ای ساقی مستان بگو دیوانهام یا عاقلم
هوش مصنوعی: در عشق و شوق، همه چیزم را فدای آنچه هستم و نیستم کردهام. ای ساقیِ مستی! بگو من دیوانهام یا عقل در سر دارم؟
چون اشک میلرزد دلم از موج گیسویی رهی
با آن که در طوفان غم دریا، دلم، دریادلم
هوش مصنوعی: وقتی که اشک میریزم، دلم به خاطر زیباییهای موهایی که شبیه موجهاست میلرزد. با وجود اینکه در میان طوفان غم و مشکلات هستم، هنوز دلم به دریا و عشق وفادار است.