برگردان به زبان ساده
زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم
چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم
هوش مصنوعی: زبان مردم درباره من و خوبیهایم صحبت میکند، همانطور که غنچهای که از رنگ و بوی خوش خود ناراحت است، به زیبایی و دلانگیزیاش اشاره میکند.
به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود
که با هزار زبان عیبجوی خویشتنم
هوش مصنوعی: حسودان و بدگویان چه فایدهای دارند اگر زبانشان به عیبهای من گشوده شود، در حالی که خودم هزاران عیب دارم.
مرا به ساغر زرین مهر حاجت نیست
که تازه روی چو گل از سبوی خویشتنم
هوش مصنوعی: من به لیوان زرین مهر نیازی ندارم، چرا که چهرهام مانند گلی تازه از ظرف خودم میتابد.
نه حسرت لب ساقی کشد نه منت جام
به حیرت از دل بیآرزوی خویشتنم
هوش مصنوعی: نه دلم برای لبهای ساقی تنگ میشود و نه منتظرم که جامی مرا شگفتزده کند؛ چرا که از دل بیآرزوی خودم راضیام.
به خواب از آن نرود چشم خستهام تا صبح
که همچو مرغ شب افسانهگوی خویشتنم
هوش مصنوعی: چشم خستهام تا صبح نمیتواند بخوابد، زیرا مانند پرندهای شبزندهدار به داستانسرایی مشغولم.
به روزگار چنان رانده گشتم از هر سوی
که مرگ نیز نخواند به سوی خویشتنم
هوش مصنوعی: به این شکل به نظر میرسد که من به حدی از هر طرف طرد شدهام و از زندگی دور افتادهام که حتی مرگ هم به من نزدیک نمیشود و نمیخواهد که به سمت من بیاید.
به تابناکی من گوهری نبود رهی
گهر شناسم و در جستجوی خویشتنم
هوش مصنوعی: من درخشش خاصی دارم که مانند هیچ جواهری نیست. ولی با این حال، میدانم که جواهر واقعی را چگونه شناسایی کنم و در تلاش برای یافتن خود واقعیام هستم.