برگردان به زبان ساده
آب نالید، وقت جوشیدن
کاوخ از رنج دیگ و جور شرار
هوش مصنوعی: آب با نالهای به گلایه پرداخت، زمانی که در دیگ به جوش آمده و تحت فشار آتش قرار گرفت.
نه کسی میکند مرا یاری
نه رهی دارم از برای فرار
هوش مصنوعی: هیچ کس به من کمک نمیکند و راهی برای فرار از این وضعیت ندارم.
نه توان بود بردبار و صبور
نه فکندن توان ز پشت، این بار
هوش مصنوعی: نه میتوان همیشه صبور و شکیبا بود و نه میتوان از دوش خود این بار سنگین را به راحتی برداشت.
خواری کس نخواستم هرگز
از چه رو، کرد آسمانم خوار
هوش مصنوعی: هرگز نخواستم که کسی را پایین بیاورم یا تحقیر کنم، اما چرا آسمان، من را به مقام پایینتری فرو کشید؟
من کجا و بلای محبس دیگ
من کجا و چنین مهیب حصار
هوش مصنوعی: من کجا و آن مشکلاتی که در زندان وجود دارد، من کجا و این حصار وحشتناک!
نشوم لحظهای ز ناله خموش
نتوانم دمی گرفت قرار
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم از صدای ناله و غم دور شوم و حتی نمیتوانم برای لحظهای آرامش بگیرم.
از چه شد بختم، این چنین وارون
از چه شد کارم، این چنین دشوار
هوش مصنوعی: چرا بخت من اینگونه به هم ریخته شده است؟ چرا کارهایم اینقدر سخت و دشوار شدهاند؟
از چه در راه من فتاد این سنگ
از چه در پای من شکست این خار
هوش مصنوعی: چرا این سنگ در مسیر من افتاده و چرا این خار در پای من شکسته شده است؟
راز گفتم ولی کسی نشنید
سوختم زار و ناله کردم زار
هوش مصنوعی: راز خود را به زبان آوردم، اما هیچ کس صدای مرا نشنید. به شدت دلتنگ و غمگین شدم و به حال زار و ناله کردم.
هر چه بر قدر خلق افزودم
خود شدم در نتیجه بیمقدار
هوش مصنوعی: هر چقدر که به ارزش و اعتبار مردم اضافه کردم، در نهایت خود به انسان بیارزشی تبدیل شدم.
از من اندوخت طرف باغ، صفا
رونق از من گرفت فصل بهار
هوش مصنوعی: به من اشاره شده که بهار زیبایی و شادابی را از من گرفته و به باغ رونق و خرمی بخشیده است.
یاد باد آن دمی که میشستم
چهرهٔ گل بدامن گلزار
هوش مصنوعی: یاد آن لحظهای به خوبی افتادم که در کنار گلها نشسته بودم و صورت زیبای گل را تماشا میکردم.
یاد باد آنکه مرغزار، ز من
لالهاش پود و سبزه بودش تار
هوش مصنوعی: به یاد میآورم آن زمان که دشت و چمنها پر از لاله و سبزه بودند و زیبایی طبیعی آنها برای من یادآور روزهای خوب زندگیام بود.
رستنیها تمام طفل منند
از گل و خار سرو و بید و چنار
هوش مصنوعی: تمام گیاهان و درختان مانند فرزندان من هستند، که از گل، خار، سرو، بید و چنار تشکیل شدهاند.
وقتی از کار من شماری بود
از چه بیرونم این زمان ز شمار
هوش مصنوعی: زمانی که تو به تعداد کارهایم توجه کردی، حالا از چه دلیلی من از آن شمار خارج شدم؟
چرخ، سعی مرا شمرد بهیچ
دهر، کار مرا نمود انکار
هوش مصنوعی: زمان، تلاشهای من را نادیده گرفت و در هیچ دورهای، کار من را تأیید نکرد.
من، بیک جا، دمی نمی ماندم
ماندم اکنون چو نقش بر دیوار
هوش مصنوعی: من هیچ وقت در جایی ثابت نمیماندم، اما حالا به مانند نقشی بر دیوار ماندهام.
من که بودم پزشک بیماران
آخر کار، خود شدم بیمار
هوش مصنوعی: من که زمانی پزشک بیماران بودم، حالا خودم به بیماری مبتلا شدم.
من که هر رنگ شستم، از چه گرفت
روشن آئینهٔ دلم زنگار
هوش مصنوعی: من که هر رنگ و حالی را تجربه کردهام، چرا دل من هنوز زنگار گرفته و آیینه اش روشن نمیشود؟
نه صفائیم ماند در خاطر
نه فروغیم ماند بر رخسار
هوش مصنوعی: نه یاد و نشانی از ما در ذهن کسی باقی مانده و نه نور و درخشانی از ما بر چهرهها وجود دارد.
آتشم همنشین و دود ندیم
شعلهام همدم و شرارم یار
هوش مصنوعی: آتش در کنار من است و دود دوست من، شعله همواره همراه من است و جرقههایم یار و یاور من هستند.
زین چنین روز، داشت باید ننگ
زین چنین کار داشت باید عار
هوش مصنوعی: از این روزهای چنین، باید احساس شرمساری کرد و از این کارها باید خجالت کشید.
هیچ دیدی ز کار درماند
کاردانی چو من، در آخر کار
هوش مصنوعی: هیچ کس را همچون من ندیدی که در شرایط سخت و ناامیدی، بتواند به خوبی عمل کند و از پس مشکلات برآید.
باختم پاک تاب و جلوهٔ خویش
بسکه بر خاطرم نشست غبار
هوش مصنوعی: به خاطر تأثیرات و یادهای زیادی که بر ذهنم نشسته، دیگر نتوانستم جذابیت و زیبایی خود را حفظ کنم و احساس کردم که تمام انعطاف و شکوهام از بین رفته است.
سوز ما را، کسی نگفت که چیست
رنج ما را، نخورد کس تیمار
هوش مصنوعی: درد و رنج ما را هیچکس ندانست و کسی هم به ما توجهی نکرد.
با چنین پاکی و فروزانی
این چنینم کساد شد بازار
هوش مصنوعی: با وجود این همه پاکی و درخشانی که داری، اوضاع من به شدت خراب شده است.
آخر، این آتشم بخار کند
بهوای عدم، روم ناچار
هوش مصنوعی: در نهایت، این آتش در درونم به طرز ناخواستهای به بخار تبدیل میشود و به دنیای عدم میروم.
گفت آتش، از آنکه دشمن تست
طمع دوستی و لطف مدار
هوش مصنوعی: آتش گفت: به خاطر اینکه تو دشمن من هستی، هرگز امید دوستی و محبت نداشته باش.
همنشین کسی که مست هوی ست
نشد، ای دوست، مردم هشیار
هوش مصنوعی: دوست عزیز، کسی که با انسانهای غفلتزده و دلبسته به خواستههای دنیایی همنشین شود، به هشیاری خود آسیب میزند. پس بهتر است که با افرادی همصحبت شویم که بیدار و آگاه هستند.
هر که در شورهزار، کشت کند
نبود از کار خویش، برخوردار
هوش مصنوعی: هر کسی در زمینهای شور و بیحاصل زراعت کند، از نتیجه کارش بهرهمند نخواهد شد.
خام بودی تو خفته، زان آتش
کرد هنگام پختنت بیدار
هوش مصنوعی: زمانی که تو هنوز نادان و بیتجربه بودی، حرارتی که ناشی از آتش پختنت بود، تو را بیدار کرد و به شعور رساند.
در کنار من، از چه کردی جای
که ز دودت شود سیاه کنار
هوش مصنوعی: کنار من نشستهای، چه کردی که در کنار تو، همگی سیاه و تیره شدهاند؟
هر کجا آتش است، سوختن است
این نصیحت، بگوش جان بسپار
هوش مصنوعی: هر جا آتش وجود دارد، حتماً خطر سوختن هم هست؛ بنابراین این توصیه را به خوبی درک کن و در زندگیات به آن توجه داشته باش.
دهر ازین راهها زند بیحد
چرخ ازین کارها کند بسیار
هوش مصنوعی: زندگی در این جهان بیپایان و بینهایت از طریق راههای مختلف ادامه دارد و زمان با انجام کارهای فراوان در حال چرخش است.
نقش کار تو، چون نهان ماند
تا بود روزگار آینهدار
هوش مصنوعی: کار و نقش تو به گونهای است که تا زمانی که روزگار را در آینه میبینی، پنهان و نهان باقی میماند.
پردهٔ غیب را کسی نگشود
نکتهای کس نخواند زین اسرار
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است رازهای نهفته در عالم غیب را افشا کند و به تفسیر آن اسرار بپردازد.
گرت اندیشهای ز بدنامی است
منشین با رفیق ناهموار
هوش مصنوعی: اگر به فکر بدنامی هستی، نباید با دوستانی که با تو همخوانی ندارند، معاشرت کنی.
عاقلان از دکان مهرهفروش
نخریدند لؤلؤ شهوار
هوش مصنوعی: عقلای جامعه از فروشگاه جواهرات، مرواریدهای زودگذر و فریبنده را خریداری نکردند.
کس ز خنجر ندید، جز خستن
کس ز پیکان نخواست، جز پیکار
هوش مصنوعی: هیچکس از خنجر جز درد و رنجی ندیده است و هیچکس از پیکان جز چالش و مبارزهای نمیخواهد.
سالکان را چه کار با دیوان
طوطیان را چه کار با مردار
هوش مصنوعی: سالیان در مسیری که در پیش دارند، نیازی به فکر کردن به چیزهای بیهوده و دنیوی ندارند. آنها باید بر روی هدف خود تمرکز کنند و از مسائل غیر ضروری دوری کنند، مانند آنکه طوطیان در پی مردار باشند که برایشان بیمعنی است.
چند دعوی کنی، بکار گرای
هیچگه نیست گفته چون کردار
هوش مصنوعی: چندین بار میتوانی ادعا کنی و سخن بگویی، اما در عمل هیچ سودی ندارد. عمل و کردار مهمتر از گفتار است.