برگردان به زبان ساده
کرد آسیا ز آب، سحرگاه باز خواست
کای خودپسند، با منت این بدسری چراست
هوش مصنوعی: آسیاب در صبح زود دوباره از آب درخواست کرد که ای خودپسند، چرا این کار ناروایت با منت را انجام میدهی؟
از چیرهدستی تو، مرا صبر و تاب رفت
از خیره گشتن تو، مرا وزن و قدر کاست
هوش مصنوعی: از مهارت و توانایی تو، صبر و امید من از بین رفت و وقتی به زیبایی تو نگاه میکنم، حس و اعتبارم کم شده است.
هر روز، قسمتی ز تنم خاک میشود
وان خاک، چون نسیم بمن بگذرد، هباست
هوش مصنوعی: هر روز بخشی از بدنم به خاک تبدیل میشود و آن خاک هنگامی که نسیم به من بوزد، ناپدید میشود.
آسودهاند کارگران جمله، وقت شب
چون من که دیدهای که شب و روز مبتلاست
هوش مصنوعی: کارگران همه در شب آرام و راضی هستند، اما من که همیشه درگیر مشکلات روز و شب هستم، چنین آرامشی را ندیدهام.
گردیدن است کار من، از ابتدای کار
آگه نیم کزین همه گردش، چه مدعاست
هوش مصنوعی: وظیفه من در زندگی، در حرکت و تبدیل شدن است. از همان ابتدا متوجه نبودم که هدف نهایی این همه جابهجایی و تغییر چیست.
فرسودن من از تو بدینسان، شگفت نیست
این چشمهٔ فساد، ندانستم از کجاست
هوش مصنوعی: اینکه من از تو فرسوده و خسته شدهام، چیز عجیبی نیست. اما نمیدانم که منشاء این نقصان و فساد از کجاست.
زان پیشتر که سوده شوم پاک، باز گرد
شاید که بازگشت تو، این درد را دواست
هوش مصنوعی: قبل از اینکه به حالت زوال برسم و از بین بروم، شاید بازگشت تو بتواند مداوای این درد باشد.
با این خوشی، چرا به ستم خوی کردهای
آلودگی، چگونه درین پاکی و صفاست
هوش مصنوعی: با این خوشحالی که داری، چرا خودت را به دردسر و ظلم آلوده کردهای؟ چطور در این حالت پاکی و صفا، به ناراحتی دامن میزنی؟
در دل هر آنچه از تو نهفتم، شکستگی است
بر من هر آنچه از تو رسد، خواری و جفاست
هوش مصنوعی: در دل من، هر چیزی که از تو پنهان کردهام، حس درد و شکستگی است. هر چیز که از تو به من برسد، فقط ننگ و آزردگی به همراه دارد.
بیهوده چند عرصه بمن تنگ میکنی
بهر گذشتن تو بصحرا، هزار جاست
هوش مصنوعی: هرگز نباید بیدلیل برای من محدودیت ایجاد کنی؛ چرا که برای عبور تو به دشت، هزاران راه وجود دارد.
خندید آب، کین ره و رسم از من و تو نیست
ما رهرویم و قائد تقدیر، رهنماست
هوش مصنوعی: آب خندید، زیرا این مسیر و روش از ما نیست؛ ما تنها مسافران هستیم و سرنوشت، راهنمای ماست.
من از تو تیرهروزترم، تنگدل مباش
بس فتنهها که با تو نه و با من آشناست
هوش مصنوعی: من از تو بدبختتر هستم، پس دلگیر نباش. چه بسا مشکلاتی که تنها با تو آشناست و من به خوبی آنها را میشناسم.
لرزیدهام همیشه ز هر باد و هر نسیم
هرگز نگفتهام که سموم است یا صباست
هوش مصنوعی: من همیشه از هر بادی و هر نسیمی میلرزیدم، اما هرگز نگفتهام که اینها تندبادهای مضر هستند یا نسیمهای خوشایند.
از کوه و آفتاب، بسی لطمه خوردهام
بر حالم، این پریشی و افتادگی گواست
هوش مصنوعی: من از کوه و آفتاب سخت آسیب دیدهام و حالا این پریشانی و سقوط من، شاهدی بر این ماجراست.
همواره جود کردم و چیزی نخواستم
طبعم غنی و دوستیم خالی از ریاست
هوش مصنوعی: همیشه به دیگران بخشیدهام و چیزی از آنها نخواستهام. روحیهام برخوردار و دوستیام خالی از جاهطلبی است.
بس شاخه کز فتادگیم بر فراشت سر
بس غنچه کز فروغ منش رونق و ضیاست
هوش مصنوعی: بسیاری از شاخهها که به خاطر ما سر به آسمان کشیدهاند و بسیاری از غنچهها که به خاطر روشنی و زیبایی ما گل میزنند.
ز الودگی، هر آنچه رسیدست شستهام
گر حله یمانی و گر کهنه بوریاست
هوش مصنوعی: من هر چیزی که به آلودگی آلوده شده باشد را پاک کردهام، چه لباس یمانی باشد و چه پارچه کهنه و قدیمی.
از رود و دشت و دره گذشتیم هزار سال
با من نگفت هیچکسی، کاین چه ماجراست
هوش مصنوعی: ما سالها از رودخانهها، دشتها و درهها عبور کردیم، اما هیچکس هیچ وقت با من صحبت نکرد و نگفت که این چه داستانی است.
هر قطرهام که باد پراکنده میکند
آن قطره گاه در زمی و گاه در سماست
هوش مصنوعی: هر یک از وجود من که به وسیله باد پراکنده میشود، گاهی بر روی زمین و گاهی در آسمان قرار میگیرد.
سر گشتهام چو گوی، ز روزی که زادهام
سرگشته دیدهاید که او را نه سر، نه پاست
هوش مصنوعی: از زمانی که به دنیا آمدهام، به مانند گوی سرگردان هستم و شما دیدهاید که او نه سری دارد و نه پایگاهی.
از کار خویش، خستگیم نیست، زان سبب
کاز من همیشه باغ و چمن را گل و گیاست
هوش مصنوعی: از کارهایی که انجام میدهم، احساس خستگی نمیکنم؛ چون همیشه باغ و گل و گیاه از من جاری است.
قدر تو آن بود که کنی آرد، گندمی
ور نه بکوهسار، بسی سنگ بیبهاست
هوش مصنوعی: ارزش تو به خاطر کارهایی است که انجام میدهی؛ اگر تلاش نکنی و به صرف نشستن و تماشا بپردازی، بیفایده خواهی بود مانند سنگهای بیارزش در کوهسار.
گر رنج میکشیم چه غم، زانکه خلق را
آسودگی و خوشدلی از آب و نان ماست
هوش مصنوعی: اگر ما در رنج و سختی هستیم، چه جای نگرانی است، چون آرامش و خوشحالی مردم بهخاطر تأمین نیازهای ما از قبیل آب و نان است.
آبم من، ار بخار شوم در چمن، خوش است
سنگی تو، گر که کار کنی بشکنی رواست
هوش مصنوعی: من مانند آب هستم؛ اگر بخار شوم و در میان چمن پخش شوم، خوشحال میشوم. تو هم اگر سنگی باشی، در صورتی که کار کنی و بشکنی، این کار ناپسند نیست.
چون کار هر کسی به سزاوار دادهاند
از کارگاه دهر، همین کارمان سزاست
هوش مصنوعی: هر کسی در زندگی خود به اندازه و شایستگیاش از گستره زمان و دنیا، کار و وظیفهای دریافت کرده است و این خود به نوعی نتیجهی رفتارها و اعمال اوست.
با عزم خویش، هیچیک این ره نمیرویم
کشتی، مبرهن است که محتاج ناخداست
هوش مصنوعی: با اراده و تصمیم خود، هیچکدام از ما در این مسیر پیش نمیرویم؛ واضح است که برای هدایت این کشتی به یک راهبر نیاز داریم.
در زحمتیم هر دو ز سختی و رنج، لیک
هر چ آن بما کنند، نه از ما، نه از شماست
هوش مصنوعی: ما هر دو در تلاش و سختی هستیم، اما هر آنچه که بر ما میگذرد، نه به خاطر ماست و نه به خاطر شما.
از ما چه صلح خیزد و جنگ، این چه فکر تست
در دست دیگریست، گر آ ب و گر آسیاست
هوش مصنوعی: ما چه سودی از صلح و چه زیانی از جنگ میبریم؛ این چه نظری است که در دست دیگران است، چه خوب باشد و چه بد.