برگردان به زبان ساده
از ساحت پاک آشیانی
مرغی بپرید سوی گلزار
هوش مصنوعی: از مکان خوش و پاکی، پرندهای به سوی باغ گل پرواز کرد.
در فکرت توشی و توانی
افتاد بسی و جست بسیار
هوش مصنوعی: در افکار تو، چیزهای زیادی جمع شده و تواناییهای زیادی به وجود آمده است و تلاشهای زیادی انجام دادهای.
رفت از چمنی به بوستانی
بر هر گل و میوه سود منقار
هوش مصنوعی: پرندهای از چمنی به باغی رفت و از هر گل و میوهای بهرهبرداری کرد.
تا خفت ز خستگی زمانی
یغماگر دهر گشت بیدار
هوش مصنوعی: زمانی که یغماگر دهر به خاطر خستگی خوابش برد، بیدار شد.
تیری بجهید از کمانی
چون برق جهان ز ابر آذار
هوش مصنوعی: تیری از کمان رها شد که به سرعت برق میچشد، همانطور که آسمان از ابرهای خشمگین میدرخشد.
گردید نژند خاطری شاد
هوش مصنوعی: دل غمگین خوشحال و شادمان شد.
چون بال و پرش تپید در خون
از یاد برون شدش پریدن
هوش مصنوعی: زمانی که او با تپش بال و پرش به خون آغشته شد، فراموش کرد که چه طور باید پرواز کند.
افتاد ز گیرودار گردون
نومید ز آشیان رسیدن
هوش مصنوعی: از گرفتاری و چالشهای زندگی ناامید شده و از جایگاه خود دور افتادهام.
از پر سر خویش کرد بیرون
نالید ز درد سر کشیدن
هوش مصنوعی: از روی خود را کنار گذاشت و از دردهایی که تحمل کرده بود، به شدت ناله کرد.
دانست که نیست دشت و هامون
شایستهٔ فارغ آرمیدن
هوش مصنوعی: میفهمد که دشت و هامون مناسب برای آرامش و استراحت نیستند.
شد چهرهٔ زندگی دگرگون
در دیده نماند تاب دیدن
هوش مصنوعی: چهرهٔ زندگی تغییر کرده و دیگر توانایی دیدن این تغییرات را نداریم.
مانا که دل از تپیدن افتاد
هوش مصنوعی: در حالی که دل از تپیدن باز ایستاد، زندگی همچنان باید ادامه یابد.
مجروح ز رنج زندگی رست
از قلب بریده گشت شریان
هوش مصنوعی: آسیبدیده از درد زندگی، از دل شکسته خود جدا شد و دیگر نتوانست ادامه دهد.
آن بال و پر لطیف بشکست
وان سینهٔ خرد خست پیکان
هوش مصنوعی: پرهای نرم و زیبای آن چهره شکست و دل نازکش از تیر غم آزرده شد.
صیاد سیه دل از کمین جست
تا صید ضعیف گشت بیجان
هوش مصنوعی: یک شکارچی بددل ازکمین خود بیرون آمد تا طعمهای ضعیف را که بیحال شده بود، به دام اندازد.
در پهلوی آن فتاده بنشست
آلوده بخون مرغ دامان
هوش مصنوعی: در کنار آن فرد، موجودی زخمی و غرق در خون، به زمین افتاده و به حالت نشسته درآمده است.
بنهاد به پشتواره و بست
آمد سوی خانه شامگاهان
هوش مصنوعی: سوار بر مرکبش شد و به سمت خانهاش در غروب راه افتاد.
وان صید بدست کودکان داد
هوش مصنوعی: و آن شکار به دست کودکان سپرده شد.
چون صبح دمید، مرغکی خرد
افتاد ز آشیانه در جر
هوش مصنوعی: هنگامی که صبح فرا رسید، یک پرنده کوچک از لانهاش پایین افتاد و خارج شد.
چون دانه نیافت، خون دل خورد
تقدیر، پرش بکند یکسر
هوش مصنوعی: وقتی که انسان به آنچه میخواهد نمیرسد، با ناامیدی و تلخی زندگی را سپری میکند، اما سرانجام باید همه چیز را کنار بگذارد و به پیش برود.
شاهین حوادثش فرو برد
نشنید حدیث مهر مادر
هوش مصنوعی: پرندهای که در برابر سختیها و حوادث تند و تیز قرار دارد، نتوانست صدای محبت مادرش را بشنود.
دور فلکش بهیچ نشمرد
نفکند کسیش سایه بر سر
هوش مصنوعی: حرکت دائرۀ فلک به هیچ کس اهمیتی نداد و هیچکس را در سایه خود قرار نداد.
نادیده سپهر زندگی، مرد
پرواز نکرده، سوختش پر
هوش مصنوعی: زندگی مانند آسمان است که گاهی نادیده گرفته میشود و فردی که هرگز پرواز نکرده، در واقع به لحاظ عاطفی و روحی زیر فشار و سختی قرار دارد.
رفت آن هوس و امید بر باد
هوش مصنوعی: آرزوها و امیدها از بین رفتند و به باد سپرده شدند.
آمد شب و تیره گشت لانه
وان رفته نیامد از سفر باز
هوش مصنوعی: شب فرا رسید و تاریکی بر لانه حاکم شد، اما او که رفته بود هنوز از سفر بازنگشته است.
کوشید فسونگر زمانه
کاز پرده برون نیفتد این راز
هوش مصنوعی: زمانه سعی میکند تا این راز را پنهان نگه دارد و اجازه ندهد که حقیقت بیرون بیاید.
طفلان بخیال آب و دانه
خفتند و نخاست دیگر آواز
هوش مصنوعی: کودکان خوابشان برده و دیگر صدایی از آنها به گوش نمیرسد، در حالی که در خیال آب و غذا هستند.
از بامک آن بلند خانه
کس روز امل نکرد پرواز
هوش مصنوعی: از بالای آن خانه بلند، کسی امیدی برای پرواز نداشت.
یکباره برفت از میانه
آن شادی و شوق و نعمت و ناز
هوش مصنوعی: ناگهان همه شادی، اشتیاق، نعمت و ناز از میان رفت.
زان گمشدگان نکرد کس یاد
هوش مصنوعی: از آن گمشدگان، هیچکس یاد نکرد.
آن مسکن خرد پاک ایمن
خالی و خراب ماند فرجام
هوش مصنوعی: خانهای که از عقل و خرد خالی و ویران مانده، در نهایت امن و بیخطر باقی میماند.
افتاد گلش ز سقف و روزن
خار و خسکش بریخت از بام
هوش مصنوعی: گل او از سقف و روزنه به زمین افتاد و خار و علفهای خشک نیز از بام ریختند.
آرامگهی نه بهر خفتن
بامی نه برای سیر و آرام
هوش مصنوعی: این دنیا محل استراحت و خواب نیست، نه برای توقف و سیر کردن و نه برای آرامش.
بر باد شد آن بنای روشن
نابود شد آن نشانه و نام
هوش مصنوعی: آن بنای روشن که در گذشته وجود داشت، اکنون به باد رفته و آن نشانه و نام از بین رفته است.
از گردش روزگار توسن
وز بدسری سپهر و اجرام
هوش مصنوعی: در اثر دگرگونیهای زمان و تأثیرات منفی آسمانی، زندگی دچار چالشهایی شده است.
دیگر نشد آن خرابی آباد
هوش مصنوعی: دیگر آن ویرانی، به رونق و آبادانی نرسید.
شد ساقی چرخ پیر خرسند
پر دید ز خون چو ساغری را
هوش مصنوعی: ساقی کهن و پیر با خوشحالی در حال خدمت به ماست و وقتی خون را در ساغر میبیند، حالتی شگفت انگیز دارد.
دستی سر راه دامی افکند
پیچاند به رشتهای سری را
هوش مصنوعی: شخصی در مسیر خود تلهای قرار داد و بر افکار یا سرنوشت کسی تأثیر گذاشت.
جمعیت ایمنی پراکند
شیرازه درید دفتری را
هوش مصنوعی: جمعیت ایمنی منتشر شد و نظم یک دفتر را به هم زد.
با تیشهٔ ظلم ریشهای کند
بر بست ز فتنهای دری را
هوش مصنوعی: با تیشهای از ظلم و ستم، ریشهای را قطع کرده و دری را به خاطر یک بحران یا بلوا میبندد.
خون ریخت بکام کودکی چند
برچید بساط مادری را
هوش مصنوعی: وقتی که خون یک یا چند کودک به زمین ریخته شد، زندگی و دورانی که مادران داشتند، به یکباره متوقف و نابود میشود.
فرزند مگر نداشت صیاد؟
هوش مصنوعی: آیا صیاد فرزندی نداشت؟