برگردان به زبان ساده
بود روزی مسیح و یارانش
دانش اندوز و راز دارانش
هوش مصنوعی: روزی مسیح و یارانش در حال یادگیری بودند و رازهایی را در دل خود نگه میداشتند.
سخن عشق را بیان میکرد
فاش میگفت و پس نهان میکرد
هوش مصنوعی: عشق را به وضوح بیان میکرد، ابتدا بدون هیچ پنهانی دربارهاش صحبت میکرد و سپس آن را مخفی میکرد.
در میان سخن چو یارانش
خسته دیدند و اشک بارانش
هوش مصنوعی: وقتی دیدند که دوستانش در صحبت کردن خسته شدهاند و اشک در چشمانش جمع شده است، دلشان به حال او سوخت.
خواستندش نشان عشق و دلیل
گفت: فرداست روز نار و خلیل
هوش مصنوعی: او در پاسخ به درخواست نشانی از عشق و دلیلی برای آن، گفت که فردا روزی است که ناری و خلیلی در آن خواهد بود.
روز دیگر چو رخ بکار نهاد
پای بر دستگاه دار نهاد
هوش مصنوعی: روز بعد که صورتش را به کار گذاشت، پا بر روی دستگاه دار گذاشت.
گفت: اگر در میانه کس باشد
عشق را این دلیل بس باشد
هوش مصنوعی: او گفت: اگر در دل کسی عشقی وجود داشته باشد، همین کافی است که نشان دهد عشق واقعی است.
هر که او روی در خدای کند
صلب خود را صلیبسای کند
هوش مصنوعی: هر کسی که رو به سوی خدا داشته باشد، سختیها و مشکلاتش را مانند صلیب به دوش میکشد.
تا تنش پای بند دار نشد
جان او بر فلک سوار نشد
هوش مصنوعی: تا زمانی که بدن او در قید و بند دنیا بود، روحش به سیر و پرواز در آسمان نرسید.
چار میخ از برای تن بودست
شمع جان را فلک لگن بودست
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که بدن انسان مانند چهار میخ است که جان را نگه میدارد، و آسمان همچون ظرفی است که روح را در خود دارد.
نیست دعوی دوست بیبرهان
جان خود را زتن چنین برهان
هوش مصنوعی: دعوای عشق بدون دلیل و مدعا نیست، باید جان خود را از تن جدا کرد و این را ثابت کرد.
گفتهای: بیپدر چه کس باشد؟
پدر آسمان نه بس باشد؟
هوش مصنوعی: تو پرسیدهای که بدون پدر چه کسی وجود دارد؟ آیا پدر آسمان کافی نیست؟
آنکه او مرده زنده داند کرد
دشمنش مرده چون تواند کرد؟
هوش مصنوعی: کسی که معتقد است مرده میتواند زنده شود، چگونه میتواند دشمنش را مرده بداند؟
زنده کن را چگونه شاید کشت؟
چو بگوید: بکش، بباید کشت
هوش مصنوعی: اگر بگویند که کسی باید بمیرد، باید آن را پذیرفت و عمل کرد.
چون به معنی قوی شود دل تو
از زمین بر فلک برد گل تو
هوش مصنوعی: وقتی دل تو قوی و شاداب شود، گل تو از زمین به آسمان میرود.
گرندانی که چیست این پایه؟
بنگر حال شبنم و خایه
هوش مصنوعی: این بیت به توجه به وضعیت و حال آنچه که در ظاهر به نظر میرسد، اشاره دارد. از شاعر خواسته شده که به حال و هوای شبنم و خایه نگاه کند و دربارهی ارزش و جایگاه آنها فکر کند. به نوعی، این بیانگر مقایسه و تفکر عمیق دربارهی زیبایی و حقیقت زندگی است.
چون شود مغز جانفزون از پوست
پوست را راست میبرد سوی دوست
هوش مصنوعی: وقتی که مغز و جان انسان از ظواهر و ظاهرها فراتر رود، آنگاه پوست و ظواهر را به سوی دلدادگان و معشوقان میبرد.
هرچه این جات بیگمان باشد
چون به آنجا رسی همان باشد
هوش مصنوعی: هرچه در اینجا به وضوح و یقین وجود دارد، هنگامی که به آنجا برسی، همان را تجربه خواهی کرد.
هوسست و هوی، که فانی جست
عقل و جان جوهر معانی جست
هوش مصنوعی: خواسته و آرزوهای تو، دلبستگی و جنون است که در پی چیزهای زودگذر و فانی هستی، در حالی که عقل و جان در جستجوی عمق و معنا هستند.
علم جزوی، اگر ز دل خوانی
همه کلی شوند و روحانی
هوش مصنوعی: اگر علم جزئی را با نیت و عمق مطالعه کنی، میتواند به درک کلی و روحانی منجر شود.
از چنین علم دل شود همه بین
وز دگر علم شور و دمدمه بین
هوش مصنوعی: از چنین دانشی، دل به روشنایی میرسد و همه چیز را میبیند، اما از دانشی دیگر، فقط هیاهو و فریاد به گوش میرسد.
علم اگر بهر روشنی باشد
روشنی بخشد و هنی باشد
هوش مصنوعی: علم اگر به منظور روشنگری باشد، بر آگاهی و آگاهی بخشی افزوده و باعث سعادت و خوشحالی میشود.
تیرگی علم پیچ برپیچست
کش بکاوند و هیچ در هیچست
هوش مصنوعی: علم و دانش مانند تاریکی پیچیده و در هم است، به گونهای که هرچه بیشتر تلاش کنیم، به هیچ چیز واقعی دست نمییابیم.
بیمیانجی سخن خرد گوید
هرچه گفت از خدای خود گوید
هوش مصنوعی: بدون واسطه و میانجی، خرد انسان به بیان میآید و هر چیزی که بگوید، از خداوند خود خواهد گفت.
زر و سیمی که دزد داند برد
پاستوری که زود میرد و مرد
هوش مصنوعی: زر و سیمی که دزد میتواند به راحتی آن را بدزدد، برای چوپانی که زود از دنیا میرود و دچار مشکلات است، ارزشی ندارد.
همره نفس بر فلک نرود
زانکه آنجا گمان و شک نرود
هوش مصنوعی: همراه با نفس به آسمان نمیرود، زیرا در آنجا نه گمان وجود دارد و نه شک.
بگذرد زین سراچه فانی
که به دام غرور درمانی
هوش مصنوعی: این دنیا، که جایی زودگذر و فانی است، از دست میرود و نمیتوان به امیدهای کاذب و فریبندهاش دل بست.
چند گویم ترا به سرو به جهر؟
که طلب کن ز علم و دانش بهر
هوش مصنوعی: چند بار باید برایت بگویم که به زیبایی و ناز این دختر بپردازم؟ بهتر است به دنبال علم و دانش باشی.
نازنینی و ناز پرورده
شیر پستان حور عین خورده
هوش مصنوعی: عزیزم، تو که با محبت و نیازی خاص بزرگ شدهای، همچون کسی هستی که از شیر حوریان تغذیه شده است.
خویشتن را به جهل خوار مکن
دست با دیو در کنار مکن
هوش مصنوعی: خودت را به نادانی و ignorance کوچک و بیارزش نکن و در کنار افرادی که ناپاک و بد هستند، قرار نگیر.
پرکن از عقل چشم و گوشی چند
دوستی گیر با سروشی چند
هوش مصنوعی: از عقل و درک خود بهرهمند باش و چند نفر دوست خوب پیدا کن که مانند سروهایی با وقار و زیبا باشند.
تا چو روز اجل فراز آید
باشد آنچت بکار باز آید
هوش مصنوعی: زمانی که روز مرگ تو برسد، چیزهایی که در طول زندگی برایت مفید بودهاند، به کارت میآید.
غرقهخواهی شدن مکن زشتی
که در افتادت آب در کشتی
هوش مصنوعی: به دنبال خواستههای بیمورد و ناپسند نرو، مانند کشتی که در آب غرق میشود.
تا ز معنی فرشته وش نشوی
از حضور فرشته خوش نشوی
هوش مصنوعی: تا زمانی که از درک زیبایی روحنواز (فرشتهوش) غافل شوی، هرگز از وجود فرشتههای خوشحال و زیبا لذت نخواهی برد.
هر که زینجا نبرد بینایی
نرود بر سپهر مینایی
هوش مصنوعی: هر کسی که از اینجا توانایی بینایی نداشته باشد، نمیتواند به آسمان زیبا و دلانگیز دست یابد.
چو ز دیوان تهی شود سرتو
ملک آمد شدن کند بر تو
هوش مصنوعی: زمانی که از دیوانگی و آشفتگی ذهنی رها شوی، آنگاه روشنایی و آرامش به زندگیات وارد میشود.
روشنان فلک بکار تواند
همه در بند انتظار تواند
هوش مصنوعی: در آسمان، روشنیها میتوانند همه چیز را در انتظار نگه دارند و درگیر کنند.
تو فرو داده تن به تاریکی
گشته چون موی سر ز باریکی
هوش مصنوعی: تو خود را در تاریکی فرو بردهای، مانند مویی که به خاطر نازکی در فضای تنگ و تاریک قرار گرفته است.
نفس خود را بکش، نبرد اینست
منتهای کمال مرد اینست
هوش مصنوعی: خود را از خواستهها و نفسپرستی دور کن، زیرا این کار نشاندهندهی اوج شرافت و انسانیت است.
کی شود چون مفارقات بلند؟
کرده نفس مفارق اندر بند
هوش مصنوعی: کی میرسد زمانی که جداییها بلند شوند؟ نفس در بند جداییها گرفتار شده است.