برگردان به زبان ساده
حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی
نه بدان تا تو به آشفتن کارم باشی
هوش مصنوعی: احساسات و وضعیت قلبیام را با تو در میان گذاشتم، زیرا میخواستم که در کنارم باشی، نه اینکه باعث ناراحتی و آشفتگیام شوی.
من که سوزنده چو شمعم خود ازین غصه تو نیز
چه ضرورت که فروزندهٔ نارم باشی؟
هوش مصنوعی: من مانند شمعی هستم که سوخته میشود، پس تو چه نیازی داری که شعله آتش من باشی و مرا بیشتر بسوزانی؟
زین پس آن چشم ندارم که مرا خواب آید
مگر آن شب که در آغوش و کنارم باشی
هوش مصنوعی: از این پس نمیتوانم چشمی داشته باشم که به خواب بروم، مگر آن شبی که تو در آغوشم و کنارم باشی.
همچو بلبل همه از دست تو فریاد کنم
تا تو، ای دستهٔ گل، باغ و بهارم باشی
هوش مصنوعی: مانند بلبل، از عشق تو فریاد میزنم تا تو، ای گل زیبای من، بهار و باغ من باشی.
با که آرام کنم؟ یا چه قرارم باشد؟
که تو سرمایهٔ آرام و قرارم باشی
هوش مصنوعی: با کی میتوانم آرامش پیدا کنم؟ یا چه چیزی میتواند آرامش مرا فراهم کند؟ در حالی که تو خود آرامش و قرار من هستی.
نکنم یاد بهشت و غم دوزخ نخورم
گر تو فردا حکم روزشمارم باشی
هوش مصنوعی: اگر تو فردا حکم روز را بر من صادر کنی، نه به یاد بهشت میافتم و نه از درد دوزخ نگران میشوم.
مگر آن روز به نخجیر سگانت نگرم
کان سرپنجه ندارم که شکارم باشی
هوش مصنوعی: آیا روزی را میبینم که مانند شکارچی به سگهایم نگاه کنم، چون من به اندازهای قوی نیستم که خود شکارکنم؟
اوحدی، از گل روی تو مراد من چیست؟
گفت: شرطست که هم صحبت خارم باشی
هوش مصنوعی: در اینجا گوینده از معشوقش میپرسد که از زیبایی او چه چیزی میخواهد. معشوق پاسخ میدهد که شرط این زیبایی این است که او همچنین شبیه به خارها، یعنی در سختیها و مشکلات، همراه او باشد. بدین ترتیب، زیبایی و رضایت در کنار سختیهای زندگی معنا پیدا میکند.
با چنان گل چه غم از خار؟ که بر هم نزنم
دیده از تیر و تبر، گر تو حصارم باشی
هوش مصنوعی: با وجود گل زیبا، غمی از خاری ندارم. اگر تو در کنارم باشی، حتی تیر و تبر هم نمیتواند آرامشم را به هم بزند.