برگردان به زبان ساده
شب دوشینه در سودای او خفتم
از آن امروز با تیمار و غم جفتم
هوش مصنوعی: در شب گذشته در آرزوی او خوابم برد و اکنون با درد و غم روز را میگذرانم.
زمن هر چند سر میپیچد آن دلبر
اگر دستم رسد در پای او افتم
هوش مصنوعی: هرچند آن محبوب از من فاصله میگیرد، اما اگر به او برسم، به پایش میافتم.
چو چین زلف او آشفته شد حالم
خطا کردم که: با زلفش برآشفتم
هوش مصنوعی: وقتی که زلفهای او به هم ریخته شد، حال من دچار آشفتگی شد. اشتباه کردم که با زلفهای او درگیر شدم.
ازان کرد آشکارا دیده راز من
که راز خویش را از دیده ننهفتم
هوش مصنوعی: به خاطر او، راز من به روشنی مشخص شده است، زیرا من راز خود را از نگاه کسی پنهان نکردهام.
ببیند بد سگالان اندر افتادم
که پند نیک خواه خویش نشنفتم
هوش مصنوعی: من در دام بداندیشان گرفتار شدم، زیرا نکتههای نیک دوستانم را نادیده گرفتم.
به بوی آنکه چشمم روی او بیند
به مژگانهاش خاک آستان رفتم
هوش مصنوعی: به خاطر بوی محبوبی که چشمم او را ببیند، با مژگانم به خاک پای او رفتم.
دل او باد پندارد حکایتها
کز آب دیده با باد صبا گفتم
هوش مصنوعی: دل او گمان میکند که من داستانهایی را با باد صبا از اشکهای خودم گفتهام.
ازان روزی که دیدم زلف شبرنگش
حرامست ار شبی بییاد او خفتم
هوش مصنوعی: از زمانی که زلف مشکی او را دیدم، نمیتوانم شبها به خواب بروم اگر یاد او در ذهنم نباشد، حتی اگر بخوابم.
چو چشم اوحدی زان گوهر افشان شد
زبان او، که در وصل او سفتم
هوش مصنوعی: چشمان اوحدی به خاطر زیبایی خاصی که دارد، زبانش به وصف معشوق مشغول است، زیرا که در پی وصل او هستم.