برگردان به زبان ساده
مردی به هوش بودم و خاطر بجای خویش
ناگاه در کمند تو رفتم به پای خویش
هوش مصنوعی: مردی باهوش بودم و به طور ناگهانی در دام تو افتادم و به دنبال خودم رفتم.
صدبار گفتهام دل خود را بدین هوس:
کای دل به قتل خویشتنی رهنمای خویش
هوش مصنوعی: بارها به دل خود گفتهام که ای دل، این آرزو به خودت آسیب میزند.
وقتی علاج مردم بیمار کردمی
اکنون چنان شدم که ندانم دوای خویش
هوش مصنوعی: زمانی که به درمان مردم بیمار پرداختم، اکنون به حالت و وضعیتی رسیدهام که نمیدانم چه چیزی برای خودم دارویی است.
باشد بجای خویش اگرم سرزنش کنی
تا پیش ازین چرا ننشستم بجای خویش؟
هوش مصنوعی: اگر تو از من انتقاد کنی و مرا به خاطر اینکه در جایگاه خود ننشستهام سرزنش کنی، بگذار باشد؛ اما چرا قبلاً این کار را نکردی؟
پیش تو نیست روی سخن گفتنم، مگر
بر دست قاصدی بفرستم دعای خویش
هوش مصنوعی: وقتی پیش تو هستم، نمیتوانم به راحتی حرف بزنم، فقط میتوانم دعای خود را از طریق یک پیامرسان به تو برسانم.
گو: بوسهای بده، لبت ار میکشد مرا
باری گرفته باشم ازو خون بهای خویش
هوش مصنوعی: بگو که یک بوسه به من بده، اگر لبهای تو مرا به خود جلب میکند، پس من باید از او (هستی یا عشق) بهایی برای خودم بپردازم.
ای اوحدی، چو همت او بر هلاک تست
شرط آن بود که سعی کنی در فنای خویش
هوش مصنوعی: ای اوحدی، وقتی عزم او برای نابودی تو وجود دارد، باید تلاش کنی تا خود را نابود کنی.