برگردان به زبان ساده
صنما، بیتو مرا کار به جان آمده گیر
دلم از درد فراقت به فغان آمده گیر
هوش مصنوعی: ای محبوب، بی تو دیگر طاقت ندارم و درد فراق تو به شدت مرا به درد و زاری انداخته است.
دل شوریده ز هجر تو به جان میآید
جان سرگشته ز هجرت به دهان آمده گیر
هوش مصنوعی: دل پر از اندوه ناشی از دوری تو به حالت غمگینی رسیده است و جان حیران و سرگردان از جدایی به لبهایم نزدیک شده است.
زان زنخدان چو سیب تو بده یک بوسه
وآنگه از باغ تو سیبی به زیان آمده گیر
هوش مصنوعی: از آن گودالی که روی صورت تو مانند سیب است، یک بوسه بگیر و سپس از باغ تو سیبی به دست بیاور که خراب شده و آسیب دیده است.
خلق گویند که حال تو بر دوست بگوی
حال خود گفته و بر دوست گران آمده گیر
هوش مصنوعی: مردم میگویند که تو باید حال و احوال خود را به دوستت بگویی، اما حالا که این کار را کردهای، بر او سنگینی کردهای.
آرزوی تو گر آن است که من کشته شوم
آن چنان کارزوی تست چنان آمده گیر
هوش مصنوعی: اگر آرزوی تو این است که من به خاطر تو جان بدهم، همانطور که تو انتظار داری، اینطور میگیرم که عشق تو مرا به این کار وادار کرده است.
گفتهای: اوحدی آن به که ز پیشم برود
رفته از پیش تو و باز دوان آمده گیر
هوش مصنوعی: تو گفتهای که اوحدی بهتر است که از پیش من برود. اما حالا او رفته و دوباره به سرعت به سراغ تو برگشته است.