برگردان به زبان ساده
یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر
بعد از آن یادم نکردی، یاد میدار، ای پسر
هوش مصنوعی: یک شب را به یاد تو گذراندم و آن شب برایم بسیار ارزشمند بود، اما بعد از آن دیگر به یاد من نبودی. ای پسر، فراموش نکن که آن شب چه معنایی برای من داشت.
نیک بد حالم ز دست هجر حال آشوب تو
لطف کن،ما را به حال خویش مگذار، ای پسر
هوش مصنوعی: حال من به خاطر دوری تو آشفته و دگرگون است. لطفاً مرا به حال خودم رها نکن و به من نیکی کن، ای پسر.
کشتهٔ چشم توام، غافل مباش از حال من
گوشمالم بر مده، گوشی به من دار، ای پسر
هوش مصنوعی: من به خاطر نگاه تو دلباختهام، پس به حال من بیتوجه نباش. مرا نباز، اما گوش به حرفهایم بده، ای پسر.
نالهٔ من در غم هجر تو شد زیر، ای نگار
رحمتی کن، کز غم هجر توام زار، ای پسر
هوش مصنوعی: در درد فراق تو افسرده و غمگینم، ای محبوب، به من رحم کن، زیرا که از این غم به شدت در حال گریه و زاری هستم، ای پسر.
چون گل وصلی نخواهی هرگزم دادن به دست
خارم از پای دل حیران برون آر، ای پسر
هوش مصنوعی: اگر هرگز نخواهی که به تو گل وصال بیدا کنم، پس هیچگاه مرا نخواه که پروانهای بیافری، ای پسر. از پای دل حیرانم مرا نجات ده.
گفتهای: در کار عشق من بباید باخت جان
خود ندارم در دو گیتی غیر ازین کار، ای پسر
هوش مصنوعی: تو گفتهای که در عشق باید جان خود را فدای آن کرد و من در هیچ چیز دیگری در این دو جهان نمیخواهم غیر از این کار.
گفتمش: بوسی بده، گفتا که: پر بشمار زر
زر ندارم، چون شمارم؟ بوسه بشمار، ای پسر
هوش مصنوعی: به او گفتم: یک بوسه به من بده. او پاسخ داد: من که طلا ندارم، چطور باید بشمارم؟ بیایید بوسهها را بشماریم، پسر!
دیگران را چون به وصل خویشتن کردی عزیز
اوحدی را همچو خاک ره مکن خوار، ای پسر
هوش مصنوعی: زمانی که دیگران را به دوستی و وصال خود نزدیک میکنی، اوحدی را همچون خاک مسیر و بیارزش مشمار، ای پسر.