برگردان به زبان ساده
سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار میآید
درخت شوقم از برگش به برگ و بار میآید
هوش مصنوعی: صبح هنگام، مانند نسیمی ملایم که از زلف محبوب به مشام میرسد، شوق و محبت در دل من جوانه میزند و احساس سرزندگی و نشاط به من میدهد.
ز توفان خفتگان کوچه را آگاه دار امشب
که سیل گریهٔ این دیدهٔ بیدار میآید
هوش مصنوعی: امشب به کسانی که در خواب هستند خبر بده که یک سیل از اشکهای من در حال آمدن است.
حروف نامهام بینقطه آن بهتر که از چشمم
بسست این قطرههای خون که بر طومار میآید
هوش مصنوعی: بهتر است که حروف نامهام بینقطه باشد تا اینکه این قطرههای خون از چشمانم بر روی کاغذ بریزند.
نمیآید ز من کاری درین اندوه و سهلست این
گر آن دلدار شهر آشوب من در کار میآید
هوش مصنوعی: من در این دلتنگی و غم هیچ کاری از دستم برنمیآید و اگر دلبر من که باعث آشفتهام برای کمک بیاید، اوضاع آسانتر خواهد شد.
نگارینا، به خاک آستانت فخرها دارم
نمیدانم چرا از من چنینت عار میآید؟
هوش مصنوعی: ای زیبای من، به خاطر اینکه در برابر تو خاک پای تو را با افتخار میبوسم، نمیفهمم چطور ممکن است تو از من خجالت بکشی؟
اگر بیچارهای نزد تو میآید، مکن عیبش
کمندش چون تو در خود میکشی ناچار میآید
هوش مصنوعی: اگر فردی در حالتی بد یا بیچاره به پیش تو میآید، نباید او را به خاطر عیبهایش سرزنش کنی؛ زیرا خود تو نیز در درونت مشکلات و عیبهایی داری که او را به نزد تو میکشاند.
مپرس از اوحدی حال نماز و صوم و قرایی
که مسکین این زمان از خانهٔ خمار میآید
هوش مصنوعی: از اوحدی حال روزه و نماز نپرس، چرا که این بیچاره در این زمان از خانهٔ میخانه بیرون میآید.