برگردان به زبان ساده
دوش بیروی تو باغ عیش را آبی نبود
مرغ و ماهی خواب کردند و مرا خوابی نبود
هوش مصنوعی: دیروز بدون حضور تو، باغ شادی رنگ و بویی نداشت. پرنده و ماهی خوابشان برده بود، اما من نتوانستم بخوابم.
در کتاب طالع شوریده میکردم نظر
بهتر از خاک درت روی مرا آبی نبود
هوش مصنوعی: در کتابی که به سرنوشت و تقدیر اشاره دارد، به دنبال نگاهی بودم که از ارزش و زیبایی وجود تو بهتر باشد، اما هیچ چیز به اندازه خاک پای تو برای من ارزشمند نبوده است.
با خیال پرتو رخسار چون خورشید تو
چشم دل را حاجب شمعی و مهتابی نبود
هوش مصنوعی: با تصور نور چهرهات که مانند خورشید میدرخشد، چشم دل دیگر نیازی به شمع و نور ماه ندارد.
چشم من توفان همی بارید در پای غمت
گر چه از گرمی دلم را در جگر آبی نبود
هوش مصنوعی: چشم من مانند توفانی است که از شدت غم تو اشک میبارد، هرچند در دل گرم من فرقی ایجاد نمیشود و آب در دل نیست.
در نماز از دل بهر جانب که میکردم نگاه
عقل را جز طاق ابروی تو محرابی نبود
هوش مصنوعی: در هنگام نماز، هر سمت که نظر میافکندم، جز قوس ابروی تو هیچچیز دیگر برایم مانند محرابی نبود.
جز لب خوشیده و چشم تر اندر هجر تو
از تر و خشک جهانم برگ و اسبابی نبود
هوش مصنوعی: جز لبان خشک و چشم گریان من در غم فراق تو، چیزی در این دنیا وجود ندارد که به عنوان مایه سرزندگی و خوشی من باشد.
اوحدی را دامن اندر دوستی شد غرق خون
زانکه بحر دوستی را هیچ پایابی نبود
هوش مصنوعی: اوحدی، در روابط دوستانهاش به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و دچار درد و رنج شد، چرا که عمق دوستی هیچ انتهایی ندارد و همچون دریا بیکران است.