برگردان به زبان ساده
هر نفسی عشق او بیدل و دینم کند
آتش سودای او خاک زمینم کند
هوش مصنوعی: هر لحظه که به عشق او فکر میکنم، بدون اینکه خودم را گرفتار مذهبی کنم، آتش اشتیاق او وجودم را میسوزاند و مرا به خاک میکشاند.
نور بپاشد ز روی، باز بپوشد به موی
بیدل از آن میشوم، عاشق ازینم کند
هوش مصنوعی: نوری که از چهره میتابد، دوباره با موهای پریشان بیدل پوشیده میشود؛ من از آن میشوم و عاشق این حالت میگردم.
تا بگشایم به دم، بند طلسم قدم
نام بزرگین خود نقش نگینم کند
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانم با نفس خود این طلسم را باز کنم، نام بزرگ خود را مانند نگینی در دل خود نقش میزنم.
گر بگزیند مرا از پی کشتن بود
زان نشود شادمان دل که گزینم کند
هوش مصنوعی: اگر مرا برای کشتن انتخاب کند، قلبم شاد نخواهد شد، حتی اگر خودم انتخاب کنم.
گر بگشایم ز لب مهر خموشی دمی
روی چو مهرش سبک میل به کینم کند
هوش مصنوعی: اگر لب به سخن بگشایم و کمی سکوت را بشکنم، چهرهام همچون خورشید مشتاق میشود و به سوی کینهورزی گرایش پیدا میکند.
رخ چو به کار آورم، طاق دو ابروی او
با غم و با درد خود جفت و قرینم کند
هوش مصنوعی: وقتی که من از چهرهام استفاده میکنم، ابروهای خوشفرم او با غم و دردهای من همراه و همراستا میشوند.
هر غم و رنجی که هست بر دل من مینهد
این همه دانی که چه؟ تا همه بینم کند
هوش مصنوعی: هر درد و اندوهی که بر دلم سنگینی میکند، به خاطر این است که میخواهم این همه را ببینم.
هم شب اول که دل طرهٔ او دید ، گفت:
زلف کمند افگنش قصد کمینم کند
هوش مصنوعی: در شب اول که دل عاشق به زلف او نظر کرد، او را به شکل دام و تلهای دید که میخواهد او را به دام بیندازد.
چون به کمان غمش دست کشیدن برم
آخر کار، اوحدی، در پی اینم کند
هوش مصنوعی: وقتی که بر کمان غم او دست میزنم، در نهایت کار من به نتیجه میرسد و در پی این موضوع هستم.