برگردان به زبان ساده
هر زمان آشفتهدل نامم کند
با دل آشفته در دامم کند
هوش مصنوعی: هر بار که دل من بیقرار میشود، او نامم میبرد و با دل ناآرامش، مرا در تنگنا میاندازد.
چون شود راز دل من آشکار
بعد ازان پوشیده پیغامم کند
هوش مصنوعی: زمانی که راز دلم مشخص شود، بعد از آن پیامم را به گونهای پنهانی منتقل میکند.
گر به بزم عشق بنشاند مرا
پاسبان خویش بر بامم کند
هوش مصنوعی: اگر نگهبان عشق مرا به مهمانی دعوت کند، مرا بر فراز بام خود جای خواهد داد.
تا نبیند دیدهٔ من روی غیر
بادهٔ توحید در کامم کند
هوش مصنوعی: چشم من هرگز روی غیر از شراب توحید را نخواهد دید و این موضوع در دل من جا خواهد گرفت.
تا نبینم نیز روی او به خواب
سالها بیخواب و آرامم کند
هوش مصنوعی: تا زمانی که چهرهاش را در خواب نبینم، سالها بیخواب و بیآرام میمانم.
از برای وصف روی خویشتن
شهرهٔ آفاق و ایامم کند
هوش مصنوعی: به خاطر توصیف چهرهام، شهرت و آوازهام در دنیا و میان زمانها گسترش مییابد.
گاه بهتر دارد از خاصان مرا
گاه سرگردانتر از عامم کند
هوش مصنوعی: گاهی حال من از افراد خاص بهتر است و گاهی هم به اندازه افراد عادی سردرگم میشوم.
گر بخواهد تا: بگردد رای من
روی در لوح الف لامم کند
هوش مصنوعی: اگر بخواهد، نظر من به گونهای تغییر میکند که مانند حروف الفبا در دفتری نوشته شود.
تا که ننشیند زمانی آتشم
هم نشین بادهٔ خامم کند
هوش مصنوعی: تا وقتی که آتش در درونم خاموش نشود، دوستی با شراب خام مرا مشغول میکند.
چون شود کم عشق من، عشقی دگر
با شراب لعل در جامم کند
هوش مصنوعی: وقتی عشق من کم شود، عشقی دیگر با شراب قرمز در جامم جایگزین میشود.
از برای آنکه بفریبد مرا
پیش خلق اعزاز و اکرامم کند
هوش مصنوعی: برای اینکه مرا فریب دهد، به خاطر مردم به من احترام و اعتبار میدهد.
چون بخواهد سوختن در دوستی
آزمایشها به دشنامم کند
هوش مصنوعی: وقتی که بخواهد در عشق و دوستی آزمایش کند، با دشنام و ناسزا به من حمله میکند.
چشم را گر حیرتی آرد به روی
گوش بر آواز الهامم کند
هوش مصنوعی: اگر چشمانم دچار شگفتی شوند، صدای الهامم بر گوشهایم تأثیر میگذارد.
چون نماند قوتم در پای و گام
دست گیرد زود و در گامم کند
هوش مصنوعی: زمانی که دیگر نتوانم به راحتی حرکت کنم و به پای خود بایستم، معشوق به سرعت دستم را میگیرد و مرا در حرکت میکند.
تا نباشم بیحدیث آن غزال
در غزلها اوحدی نامم کند
هوش مصنوعی: تا زمانی که دربارهی آن غزال در غزلها صحبت نشده باشد، من را به نام اوحدی نخواهند شناخت.