رباعیات الحاقی
اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
رباعیات الحاقی
شمارهٔ ۱ : درویش چو صابری است کامش بادا
شمارهٔ ۲ : هجرانت بدان صفت [که] بگداخت مرا
شمارهٔ ۳ : آن کس که بنا نهاد این ایوان را
شمارهٔ ۴ : عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بیخت
شمارهٔ ۵ : آن را که زبان و سینه یکتاست کجاست
شمارهٔ ۶ : چون تیر اجل رسد سپرها هیچ است
شمارهٔ ۷ : ذاتم ز ورای حرف و بیرون ز حد است
شمارهٔ ۸ : ای آمدهٔ به وعده بازآمده راست
شمارهٔ ۹ : عشقت صنما مجاور دیدهٔ ماست
شمارهٔ ۱۰ : زین گونه که حال ناپسندیدهٔ ماست
شمارهٔ ۱۱ : ابواب ملاقات اگر مسدود است
شمارهٔ ۱۲ : از حال مرید شیخ اگر بی خبر است
شمارهٔ ۱۳ : دوش از سر پای یار با من بنشست
شمارهٔ ۱۴ : عشقِ تو به عالمِ دل آمد سرمست
شمارهٔ ۱۵ : شوریده دلانیم نه هشیار و نه مست
شمارهٔ ۱۶ : دل را خطری نیست سخن در جان است
شمارهٔ ۱۷ : [چندین مخور افسوس] که نتوان دانست
شمارهٔ ۱۸ : امروز که یار من مرا مهمان است
شمارهٔ ۱۹ : دانم که بتم چو لؤلؤی مکنون است
شمارهٔ ۲۰ : سرمایهٔ ما از همه عالم دلکی است
شمارهٔ ۲۱ : افسوس که دیدهٔ نکوبینت نیست
شمارهٔ ۲۲ : در مدرسه ها مایهٔ گفتارم نیست
شمارهٔ ۲۳ : در عالم دون دلِ کسی یافته نیست
شمارهٔ ۲۴ : آن کس که هزار عالم از رنگ نگاشت
شمارهٔ ۲۵ : افسوس که اطراف رخت خا[ر] گرفت
شمارهٔ ۲۶ : آوازهٔ آواز تو در خلق گرفت
شمارهٔ ۲۷ : عیسی به فلک رسید خر خشم گرفت
شمارهٔ ۲۸ : یار آمد و گفت خسته می دار دلت
شمارهٔ ۲۹ : ای روی تو از لطافت آیینهٔ روح
شمارهٔ ۳۰ : نه مهر تو در دل حزین می گنجد
شمارهٔ ۳۱ : از صدق دل مرده جهان بین گردد
شمارهٔ ۳۲ : لعلش که دو صد گنج نهانی دارد
شمارهٔ ۳۳ : بر برگ گلت مورچه ره خواهد کرد
شمارهٔ ۳۴ : در خاک نگه کند چو با ما نگرد
شمارهٔ ۳۵ : یاد تو کنم زچشم من خون بچکد
شمارهٔ ۳۶ : خطها که خدت را به مصاف آمده اند
شمارهٔ ۳۷ : خطی که بر آن عارض چون مه کردند
شمارهٔ ۳۸ : هم آه من سوخته کاری بکند
شمارهٔ ۳۹ : از عشق تو جان من جنون می بیند
شمارهٔ ۴۰ : دل چون دل من غمزده نتواند بود
شمارهٔ ۴۱ : عاشق چه کند چو دل به دستش نبود
شمارهٔ ۴۲ : مِهر تو چو مُهر از نگینم نرود
شمارهٔ ۴۳ : گر عکس رخت زدیده بگسسته شود
شمارهٔ ۴۴ : کامل صفتی راه فنا می پیمود
شمارهٔ ۴۵ : روی تو که مَه را زخود افزون ننهد
شمارهٔ ۴۶ : من بندهٔ آنم که دلی برباید
شمارهٔ ۴۷ : از رنگ رخش گل به فغان می آید
شمارهٔ ۴۸ : گلبرگ ز روی چو مهت شاید چید
شمارهٔ ۴۹ : آن شاه که او ملک تواند بخشید
شمارهٔ ۵۰ : بگذار که تا زلف تو گیرم یک بار
شمارهٔ ۵۱ : زنهار در آن دو چشم مخمور نگر
شمارهٔ ۵۲ : گر بنگ خوری ای به رخ خوبان، خور
شمارهٔ ۵۳ : از خوان زمانه نیم نانی کم گیر
شمارهٔ ۵۴ : با دل گفتم صحبت شاهی کم گیر
شمارهٔ ۵۵ : آنها که ندانند حقیقت زمجاز
شمارهٔ ۵۶ : در عشق توام هر نفس اندوه تو بس
شمارهٔ ۵۷ : دارم زتو اشتیاق چندانک مپرس
شمارهٔ ۵۸ : خود را به هوس مدار در پای دریغ
شمارهٔ ۵۹ : گر فخر به من نمی رسد عار اینک
شمارهٔ ۶۰ : از دوست به هر رهگذری می پرسم
شمارهٔ ۶۱ : در عشق تو دل رفت و زجان می ترسم
شمارهٔ ۶۲ : من عشق تو را به صد ملامت بکشم
شمارهٔ ۶۳ : تا ظن نبری که من کمت میبینم
شمارهٔ ۶۴ : تا ظن نبری که من دوی می بینم
شمارهٔ ۶۵ : گر بنوازی بندهٔ مقبول توَم
شمارهٔ ۶۶ : نه ما به سر رشته شدن بتوانیم
شمارهٔ ۶۷ : در می نگرم زنیک و بد هیچ نیم
شمارهٔ ۶۸ : بر سینه زنان از هوس و جامه دران
شمارهٔ ۶۹ : سهل است مرا بر سر خنجر بودن
شمارهٔ ۷۰ : ای دل به در دوست تولّا می کن
شمارهٔ ۷۱ : ای وصل تو مایهٔ تن آسانی من
شمارهٔ ۷۲ : دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین
شمارهٔ ۷۳ : ای زندگی من و توانم همه تو
شمارهٔ ۷۴ : هر چند که در خورد توام می دانی
شمارهٔ ۷۵ : با دل گفتم چو از مطر شاد نیی
شمارهٔ ۷۶ : در بندگیت عار بود آزادی
شمارهٔ ۷۷ : نقّاش رخت اگر نه یزدان بودی
شمارهٔ ۷۸ : آنی که سهیلی به یمن می بخشی
شمارهٔ ۷۹ : گر یک نفس از نیستی آگاه شوی
شمارهٔ ۸۰ : بس کز تو دوم در به در و کوی به کوی
شمارهٔ ۸۱ : مجروحان را دوا و مرهم تو دهی
شمارهٔ ۸۲ : انصاف بده «اوحد» اگر مرد رهی
شمارهٔ ۸۳ : دل گرچه نه پیداست نهانش نه تویی