الباب العاشر: البهاریات
اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب العاشر: البهاریات
شمارهٔ ۱ : هنگام بهار آمد و من بی رخ یار
شمارهٔ ۲ : گل آمد و توبهٔ خلایق بشکست
شمارهٔ ۳ : شد زنده زمین مرده از لطف بهار
شمارهٔ ۴ : ای دلشدگان رخت به بستان آرید
شمارهٔ ۵ : گل را چه محل کاو رخ زیبا دارد
شمارهٔ ۶ : گل گفت که من ظریف و شهر آرایم
شمارهٔ ۷ : می گرچه به هر جای لطیف است، مخور
شمارهٔ ۸ : رهوار طرب تاخته گیر، آخر چه
شمارهٔ ۹ : تا چند زنی تو از خیال مستی
شمارهٔ ۱۰ : ای خورده شراب از قدح مشتاقی
شمارهٔ ۱۱ : رو باده و بنگ را بکن در باقی
شمارهٔ ۱۲ : بی می همه نوبهار عالم دی تست
شمارهٔ ۱۳ : آبی که خللهای دماغ انگیزد
شمارهٔ ۱۴ : حالی خواهی چنانک حال مردان
شمارهٔ ۱۵ : هر کاو زخری سبزک آید خورشش
شمارهٔ ۱۶ : این خوش پسران خوی پلنگ آوردند
شمارهٔ ۱۷ : آن را بود از سماع کامی حاصل
شمارهٔ ۱۸ : تا ظن نبری که راه حق بی ادبی است
شمارهٔ ۱۹ : خواهی که بری تو گوی میدان سماع
شمارهٔ ۲۰ : رقص آن نبود که هر زمان برخیزی
شمارهٔ ۲۱ : در عشق زدیده اشک باید سفتن
شمارهٔ ۲۲ : در راه طلب دیدهٔ خود را خون کن
شمارهٔ ۲۳ : هر صاحب دل که او بر آلت باشد
شمارهٔ ۲۴ : هان تا تو مدام دل به مستی ندهی
شمارهٔ ۲۵ : جانا چو نئی نیک، بدآموز مباش
شمارهٔ ۲۶ : این سکّهٔ زر بین که به پول افتاده است
شمارهٔ ۲۷ : در عالم عشق عقیل کُل مدهوش است
شمارهٔ ۲۸ : امشب طرب تمام در دلها نیست
شمارهٔ ۲۹ : امشب زطرب هیچ اثر پیدا نیست
شمارهٔ ۳۰ : ما را زطرب نصیب از آن امشب نیست
شمارهٔ ۳۱ : در مذهب ما سماع و مهمانی نیست
شمارهٔ ۳۲ : درویش به رقص دست از آن افشاند
شمارهٔ ۳۳ : عشقت به بهانه ای به سر شاید برد
شمارهٔ ۳۴ : در رقص بتم چو آستین تر می کرد
شمارهٔ ۳۵ : عقّال به جز پیروی دل نکنند
شمارهٔ ۳۶ : در راه میان رهروان فرق بود
شمارهٔ ۳۷ : در راه حقیقتی مجازی شاید
شمارهٔ ۳۸ : بدبخت کسی بود که خدمت نکند
شمارهٔ ۳۹ : دل وقت سماع بوی دلدار برد
شمارهٔ ۴۰ : هرگه که مرا سوی تو آهنگ بود
شمارهٔ ۴۱ : جنبیدن درویش مجازی نبود
شمارهٔ ۴۲ : در مجمع عشق او صلایی باید
شمارهٔ ۴۳ : ای دل به طبیعت نفسی یکتا شو
شمارهٔ ۴۴ : بوی دم جان از دم نی می شنوم
شمارهٔ ۴۵ : ای دل تو ز نی نالَه و افغان بشنو
شمارهٔ ۴۶ : بی روی تو دل کیست چه کار آید ازو
شمارهٔ ۴۷ : بوی دم عشق از نفس نی بشنو
شمارهٔ ۴۸ : بشنو که نی اسرار نهان می گوید
شمارهٔ ۴۹ : نی نکتهٔ عشق را زجان می گوید
شمارهٔ ۵۰ : سالک چو مدام از خودی خود خیزد
شمارهٔ ۵۱ : با نی گفتم تو را که فریاد زکیست
شمارهٔ ۵۲ : نی گفت سر نالهٔ من آن داند
شمارهٔ ۵۳ : نی بر سر آب و جویها می روید
شمارهٔ ۵۴ : هر ناله که نی زپرده بیرون آرد
شمارهٔ ۵۵ : ای قول تو چون زنگله در عالم فاش
شمارهٔ ۵۶ : ما بر لگن عشق سواریم چو شمع
شمارهٔ ۵۷ : شمعم که چو خاطرم مشوّش گردد
شمارهٔ ۵۸ : شمعی که مبارز است و تمکین دارد
شمارهٔ ۵۹ : شمعا هستی به سوختن ارزانی
شمارهٔ ۶۰ : ای شمع هوای دلفروزی داری
شمارهٔ ۶۱ : ای خواجه اگرتو نوش لبها بینی
شمارهٔ ۶۲ : در هستی اگر به عمر نوحی برسی
شمارهٔ ۶۳ : خواهی که برین قصّهٔ مشکل برسی
شمارهٔ ۶۴ : از کار برفته چونک با کار شوی
شمارهٔ ۶۵ : دوش از سر خستگی مرا خواب ربود
شمارهٔ ۶۶ : جا[ئ]ت سلیمان یوم العرض قبّرةٌ
شمارهٔ ۶۷ : از جهل بود زیره به کرمان بردن
شمارهٔ ۶۸ : نظمی که به راستی چو وحی اش دانند
شمارهٔ ۶۹ : گفتم که دلم گفت پریشان باشد
شمارهٔ ۷۰ : گفتم چشمم گفت سرابی کم گیر
شمارهٔ ۷۱ : گفتم که منم گفت بکن استغفار
شمارهٔ ۷۲ : آهم چو شنید گفت بر من به دو جو
شمارهٔ ۷۳ : بیمار تو را درد نباشد، باشد