برگردان به زبان ساده
تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتم
کو دیر محبت که به دریای دل افتم
هوش مصنوعی: تا کی باید در همین حال بیتاب و تشنه بمانم، در حالی که مدتهاست عشق و محبت را به درستی درک نکردهام و غرق در دریای احساسات قلبیام نشوم؟
کو معرکهٔ عشق که از بوی شهادت
بی خود شده در لجهٔ خون به حل افتم
هوش مصنوعی: کجا میتوانم جایی را پیدا کنم که در آن عشق باشد و من در میان بوی شهادت و جوش و خروش آن احساس مستی و شیدایی کنم و در عمق خون غرق شوم؟
آخر که مرا گفت که از باغچهٔ قدس
بی فایده در دامگه آب و گل افتم
هوش مصنوعی: در نهایت، او به من گفت که بیهوده در دامن آب و گل به سر میبرم، در حالی که از باغچهٔ بهشتی هستم.
مستی ز من آموز که چون شعلهٔ مرهم
از داغ جگر خیزم و در خون دل افتم
هوش مصنوعی: مرا در حالتی بیاموز که مانند شعلهٔ آتش که از زخم دل برمیخیزد، از درد خود سرپا میشوم و در درونم غرق در احساسات میگردم.
کو انجمن قرب که تا بال گشایم
پر سوخته پیرامن شمع چگل افتم
هوش مصنوعی: در جستجوی محفل و جمعی هستم که بتوانم پرواز کنم و از سوختگی دل خود بکاهم. در کنار شمع، مانند مگسی مینشینم و به سایههای اطراف مینگرم.
عرفی که گمان داشت که از وادی اسلام
باز آیم و در سجدهٔ بت منفعل افتم
هوش مصنوعی: شاعر به این موضوع اشاره میکند که تصور میکرده پس از تجربهای که در دنیای اسلام داشته، دوباره به سوی بتپرستی و سرسپردگی به چیزهایی غیر از خدا میرود و در وضعیت ضعف و انفعال قرار میگیرد.