برگردان به زبان ساده
دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد
مُلک شوقم را فریبت از پی تعمیر شد
هوش مصنوعی: دل از کار زیباییها و جادوگریهای عشق بیخبر شد و عقل از این فریب و جادو ناراضی و غمگین گشت. حالا دیگر شوق و اشتیاق من به خاطر این فریب دچار آسیب و ویرانی شده است.
نسبت دل با خودم دیدم، بسی کم مایه بود
بر جنون افزودمش تا قابل زنجیر شد
هوش مصنوعی: با خودم مقایسهای انجام دادم و فهمیدم که احساساتم نسبت به خودم خیلی کمارزش است، به همین خاطر احساساتم را زیر فشار بیشتری قرار دادم تا به حالت بحرانیتری برسد و قابل کنترل و به نوعی گرفتار شود.
یافتم تعبیر رنگی چون به بالینم نشست
گرچه استغنای حسنش مانع تغییر شد
هوش مصنوعی: وقتی او به کنارم آمد، معنای زیبایی او را درک کردم، هرچند که زیباییاش به قدری کامل بود که هیچ تغییری در آن ایجاد نشد.
کیست تا گوید به شیرین کز هوای جلوه ات
آب چشم کوهکن داخل به جوی شیر شد
هوش مصنوعی: کیست که بتواند به شیرین بگوید که از شدت زیباییات، اشک کوهکن هم به جوی شیر تبدیل شده است؟
گر تو را بی مهر گفتم، شکوه مقصودم نبود
شکر درد خویش گفتم که بی تاثیر شد
هوش مصنوعی: اگر من از بیمهری تو سخن گفتم، هدفم شکایت نبود. فقط به خاطر درد خودم حرف زدم که هیچ تأثیری نداشت.
بس که تابوتم گرانبار از دل پر حسرت است
خلقی از همراهی تابوت من دلگیر شد
هوش مصنوعی: تابوت من آنقدر سنگین است از احساسات و حسرتهایی که در دل دارم، که دیگران از همراهیام با این تابوت ناراحت و دلگیر شدهاند.
با وجود آن که جرم از جانب عرفی نبود
بی زبانی بین که قایل به صد تقصیر شد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از نظر عُرفی کسی گناهی نکرده بود، اما در سکوت و بیزبانی به این باور رسید که اشتباهات زیادی دارد.