برگردان به زبان ساده
فغان زان پریچهر عیار یار
که با منش دائم به پیکار کار
هوش مصنوعی: آه از آن معشوق زیبا و فریبندهای که همواره با من در حال争 و جدل است.
دو زلف سیاهش بماند بدان
که دو زاغ دارد بمنقار قار
هوش مصنوعی: دو زلف سیاه او مانند دو زاغ است که بر سرش نشستهاند و به طور جالبی به هم چسبیدهاند.
دهانی چو یک نار دانه دو نیم
مرا هست در دل از آن نار نار
هوش مصنوعی: دهانی دارم که همچون دانه نارنجی دو نیم شده، و در دل من از آن دانه، آتش و شعلهای وجود دارد.
بنزد بزرگان بزرگم ولی
بنزدیک آن چشم خونخوار خوار
هوش مصنوعی: من در نزد بزرگان مقامی بزرگ دارم، اما در برابر آن چشمی که خشم و کینه در آن است، بیارزش و خوار هستم.
بیاد توام نوش گردد همی
بکام اندرون زهر و دشوار وار
هوش مصنوعی: به یاد تو، گوارا و شیرین میشود، هرچند درونم پر است از درد و مشکل.
چنان گشتم از فرقت آن نگار
که بر من ز عشقست بلغار غار
هوش مصنوعی: از شدت دلتنگی و دوری آن معشوق، چنان حالتی پیدا کردهام که گویی به شدت در عشق او غرق شدهام.
اگر طمع کردی بجان و دلم
بدست و دل و جان تو بردار دار
هوش مصنوعی: اگر به جان و دل من طمع کنی، من هم دل و جانت را خواهم گرفت.