برگردان به زبان ساده
ای شکسته زلف یار از بسکه تو دستان کنی
دست دست تست اگر با ساحران پیمان کنی
هوش مصنوعی: ای معشوق با زلفهای پریشان، تو را به خاطر بازیهای بیپایانت، مثل دستها و انگشتها میچسبانم. اگر با جادوگران هم دوستی کنی، تاثیری بر روی من نخواهد گذاشت.
گاه بر ماه دو هفته گرد مشک آری پدید
گاه مر خورشید را در غالیه پنهان کنی
هوش مصنوعی: گاهی بر روی ماه، دو هفته به گردن او مشک میافکنند و زیباییاش را به نمایش میگذارند، و گاهی نیز میتوانی خورشید را در غبار پنهان کنی.
گاه بی جوش از بر گلبرگ بر جوشی همی
گاه بی مشک از بر کافور مشک افشان کنی
هوش مصنوعی: گاهی بدون اینکه جوش و خروشی به راه بیندازی، از روی گلبرگی نرم و لطیف عبور میکنی و گاهی نیز بدون اینکه عطری بپاشی، بوی خوش کافور را در فضا پخش میکنی.
سامری از ساحری بر زرّ گوساله نکرد
نیم از آن هرگز که تو با عارض جانان کنی
هوش مصنوعی: سامری به سحر و جادوگری در ساختن گوسالهی زرینی پرداخته، اما هیچکدام از این کارها به ارزش و زیبایی که تو با چهرهات به جانان میبخشی، نمیرسد.
هم زره پوشی و هم چوگان زنی بر ارغوان
خویشتن را گه زره سازی و گه چوگان کنی
هوش مصنوعی: تو هم میتوانی زره بپوشی و هم با چوگان بازی کنی؛ گاهی باید خود را آماده نبرد کنی و گاهی برای بازی و تفریح.
بشکنی بر خویشتن تا نرخ عنبر بشکنی
خویشتن لرزان کنی تا نرخ مشک ارزان کنی
هوش مصنوعی: برای آنکه ارزش خود را بالا ببری و به مقامات و موقعیتهای بهتر برسی، باید از درون خود را بشکنی و به تغییراتی در وجود خود بپردازی. یعنی با تلاش و کوشش، خودشکنی و تغییرات اساسی در خود، میتوانی به کامیابی و ارزشی که مدنظر داری، دست پیدا کنی.
نیستی دیوانه بر آتش چرا غلتی همی
نیستی پروانه گرد شمع چون جولان کنی
هوش مصنوعی: چرا دیوانهوار بر روی آتش میافتی؟ تو که مانند پروانه هستی، چرا دور شمع به این شکل نمیچرخانی؟
چون بخواهی گشت گردشگاه تو دیبا بود
چون بخواهی خفت بستر لالۀ نعمان کنی
هوش مصنوعی: هرگاه بخواهی، فضای زندگیات مانند دیبا (پارچهای نرم و نفیس) خواهد بود و هر زمانی که خواسته باشی میتوانی به راحتی بر روی بستر آرام لالههای زیبا استراحت کنی.
دل نگهدار ای تن از دردش که دل باید ترا
تا ثنای کدخدای خسرو ایران کنی
هوش مصنوعی: ای بدن، دل را از دردش محافظت کن؛ زیرا برای ستایش کدخدای خسرو ایران، به دل نیاز بیشتری داری.
خواجه بوالقاسم عمید سید آن کز نعت او
شعرهای عنصری پر لؤلؤ و مرجان کنی
هوش مصنوعی: خواجه بوالقاسم عمید سید، شخصیتی است که آنقدر از زیباییهای شعر و نثر بهرهمند است که میتواند شعرهای عنصری را با زیورهایی از لؤلؤ و مرجان تزیین کند. این اشاره به زیبایی و فخامت آثار او دارد.
عادلی کز بس بزرگی و تمامی عدل او
عار دارد گر حدیث عدل نوشروان کنی
هوش مصنوعی: عدلی که به خاطر بزرگی و جامع بودنش، حتی از یادآوری داستان عدالت نوشروان نیز شرم دارد.
اصل فرمان دادن اندر طاعت و فرمان اوست
بر جهان فرمان دهی گر خواجه را فرمان کنی
هوش مصنوعی: اصل در فرمانروایی و تسلط بر جهان این است که ابتدا باید به فرمان صاحب اختیار و خالق جهان گوش داد. اگر بخواهی بر دیگران فرمان برانی، باید خود شماره به فرمان او، که بالاترین قدرت را دارد، احترام بگذاری.
ای خداوندی که گر بی کام تو گردد فلک
آرزوی خویش را تو بر فلک تاوان کنی
هوش مصنوعی: ای خداوندی که اگر فلک به خواستهاش نرسد، تو برای خواستهات، بهای آن را به فلک پس میدی.
مرد ره یابد بشعر از نعمت و احسان تو
تو ز بس احسان کنی مدّاح را حسّان کنی
هوش مصنوعی: مردی که به کمک و لطف تو به شعر میرسد، تو آنقدر نیکی میکنی که مداحان را نیز به سرعت و درستی کار میآوری.
وعده را نیسان نباشد جایز اندر طبع تو
ور وعیدی کرد باید ساعتی نسیان کنی
هوش مصنوعی: اگر وعدهای دادهای، نباید به راحتی از آن بگذری و فراموشش کنی. اگر هم کسی به تو وعدهای داده، بهتر است کمی صبر و فراموشی به خرج دهی تا او بتواند به وعدهاش عمل کند.
از نجوم آسمان چاکر فزون بینم ترا
گاه آن آمد که تو بر آسمان دیوان کنی
هوش مصنوعی: من در ستارهشناسی آسمان، تو را بسیار بیشتر از آنچه که هستی میبینم، گاهی میرسد که تو در آسمان به قدرت و عظمت میرسید و بر دیوان حاکم میشوی.
گر چو ابراهیم در آذر بود مداح تو
چون دعای مستجاب آتش برو ریحان کنی
هوش مصنوعی: اگر مانند ابراهیم در آتش بودی، ستایشگر تو هم چون دعایی است که حتماً مستجاب میشود و آتش را به گل تبدیل میکند.
ور بدریا بر گذاری تو سموم قهر خویش
ماهیانرا زیر آب اندر همه بریان کنی
هوش مصنوعی: اگر تو عذاب خشم خود را به دریا بریزی، همه ماهیها را در زیر آب میسوزانی.
از دو برهان دو پیغمبر ترا بینم نصیب
وین دو بینم شغل تو گر این کنی ور آن کنی
هوش مصنوعی: من از دو دلیل، دو پیامبر را میبینم که نصیب تو را مشخص میکنند؛ و میدانم که اگر این کار را انجام دهی یا آن کار را، به شغل تو بستگی دارد.
از عطا تو معجزات عیسی مریم کنی
از قلم تو معجزات موسی عمران کنی
هوش مصنوعی: از بخششها و نعمتهای تو میتوان معجزههای عیسی را به وجود آورد و از نوشتهها و کلمات تو میتوان معجزههای موسی را انجام داد.
بر صدف باری غریب آورده ای زیرا که او
گوهر از باران کند تو گوهر از قطران کنی
هوش مصنوعی: برای من غمی را به ارمغان آوردهای که مانند صدفی است، زیرا او از بارش باران مروارید میسازد، اما تو از مایعی تلخ و بدبو مثل قطران، گوهری به دست میآوری.
از خردمندان که بر درگاه تو گرد آمدند
تربت حضرت همی چون تربت یونان کنی
هوش مصنوعی: خردمندان بسیاری به درگاه تو آمدهاند، پس مانند خاک قبر حضرت، باید مقام و منزلت تو را نیز ارج نهی همچون خاک قبر یونان.
چون خرد بر هرچه روحانی همی واقف شوی
چون فلک بر هرچه جسمانی همی دوران کنی
هوش مصنوعی: زمانی که به درک عمیق از مسائل معنوی و روحانی میرسی، همانطور که آسمان به دور هر موجود جسمانی میچرخد، تو نیز به دور مسائل مادی گردش خواهی کرد.
گر بخواهی از درستی وز عین اعتقاد
کفر گیتی را بایمانی همه ایمان کنی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی با ایمان واقعی و از روی اعتقاد راستین به حقیقت، تمام بیایمانی و کفر موجود در دنیا را به ایمان تبدیل کنی، میتوانی این کار را انجام دهی.
جهد خلق از بهر خشنودی تست اندر جهان
تو همی جهد از پی خشنودی یزدان کنی
هوش مصنوعی: تلاش و کوشش مردم در دنیا برای رضایت توست، و تو نیز باید در پی کسب رضایت خداوند باشی.
از درازی دست و فرمان رونده مر ترا
دست بر کیوان رسد گر دست بر کیوان کنی
هوش مصنوعی: اگر دستت را دراز کنی و متعهد به پیشرفت باشی، میتوانی به بالاترین اهداف و آرزوهایت دست یابی. اما برای رسیدن به آن نیاز به تلاش و اقدام واقعی داری.
تا بدید ایوان تو کیوان همی جوید شرف
ز آرزوی اینکه ا و را شرفۀ ایوان کنی
هوش مصنوعی: کیوان (سیاره زهره) به تماشای ایوان تو نشسته و از اینکه تو او را به مقام و مرتبهای برسانی، در طلب شرف و عظمت است.
ز آرزوی آنکه بوسد پای تو حور بهشت
خواهدی کز روی او تو نقش شادروان کنی
هوش مصنوعی: اگر آرزوی تو این باشد که حوری بهشت پاهای تو را ببوسد، باید از زیبایی او بهرهبرداری کنی و آن را به یادگار برای خود ثبت کنی.
گرچه سندانرا کنی چون موم روز عزم خویش
موم را در زیر حزم خویش چون سندان کنی
هوش مصنوعی: اگرچه سندان را مانند موم نرم کنی، اما در روز ارادهات، موم را زیر فشار جدیت خود مانند سندان سخت میکنی.
این جهان چون نامه بنوردد همی در دست تو
تا مگر بر نامه نام خویش را عنوان کنی
هوش مصنوعی: این جهان مانند نامهای است که در دست تو قرار دارد، تا شاید بتوانی نام خود را بر آن بنویسی.
گر نه خورشیدی جرا خیره شود دیده زتو
ور نه جانی پس چرا اوصاف را حیران کنی
هوش مصنوعی: اگر تو همچون خورشید نمیدرخشی، چرا چشمانم به تو خیره شده است؟ و اگر روحی در تو نیست، پس چرا صفات و ویژگیهایت مرا به شگفتی واداشته است؟
نیستی خورشید و داری فعل خورشید از کرم
نیستی جان و همی از لفظ کار جان کنی
هوش مصنوعی: تو وجود نداری اما مانند خورشید عمل میکنی. از کلمهها جان میگیری و به حیات ادامه میدهی، در حالی که هرگز وجود واقعی نداری.
گنج پردازی همی تا رنج برداری ز خلق
رنج برداری همی تا عالم آبادان کنی
هوش مصنوعی: تا وقتی که تلاش میکنی و زحمت میکشی، متوجه خواهی شد که برای دیگران رنج و سختی را کاهش میدهی. با این کار، میتوانی دنیا را به جایی بهتر و آبادتر تبدیل کنی.
آن سرکشی تو که از رخها بشویی زنگ غم
وان پزشکی تو که درد آز را درمان کنی
هوش مصنوعی: اینکه تو به زیباییهای خود غمها را از چهرهها میزادی، و به مانند پزشکی که درد و رنج را درمان میکند.
تا جهان باقی بود بادت بقا تا علم را
پایه بفزائی و کار ملکرا سامان کنی
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا پابرجا باشد، آرزو دارم که بادت پایدار باشد تا به علم افزوده گردیده و امور کشور را نظم بدهی.
اورمزد و عید فرخ باد تا بر بدسگال
روز او نیران کنی و دلش را بریان کنی
هوش مصنوعی: خداوند فرخنده باشد و روز جشن مبارک، تا با روز بدیها مقابله کنی و دل بداندیشان را دچار درد کنی.
گوسفند و گاو و اشتر مردمان قربان کنند
باز تو آز و نیاز و جهل را قربان کنی
هوش مصنوعی: مردم حیواناتی مانند گوسفند و گاو و شتر را قربانی میکنند، اما تو باید بخواهد و از جهل و نادانی رهایی یابی.